tisdag 28 december 2010

به همه انسانهاي آزاديخواه و سازمانهاي كارگري در سراسر جهان

ما مادر و پدر اسد ابراهيم زاده، (بهنام) کارگر زندانی هستیم. قبل از هر چیز به همه شما عزيزان در سراسر جهان سلام داريم و رسيدن سال جديد ٢٠١١ را تبريك ميگوييم. از شما سپاسگزاريم كه از پسر ما اسد، و از ديگر كارگران زنداني حمايت و پشتيباني میکنید. اما بدبختانه كار تمام نشده است. اسد ما هنوز در زندان است. او را در ٢٢ خرداد دستگير كردند و ٧ ماه است كه در زندان است. او جرمي ندارد جز اينكه از حق كارگر، حق كودك و حق انسانها دفاع ميكند. يكبار براي او وثيقه صد ميليون توماني تعيين كردند. با هر بدبختي بود آنرا تهيه كرديم. اما بهانه آوردند و گفتند كه چون از شهرستان است قبول نميكنيم و اسد ما را در زندان نگاهداشتند. اسد ما در اعتراض به ادامه بازداشتش در زندان و اذيتي كه شده بود، حتي دست به اعتصاب غذا زد و دو هفته در اعتصاب بود و خونريزي معده داد، تا او را از بند ٢٠٩ اوين به بند عمومي ٣٥٠ منتقل كردند. بعد از آن قرار شد اسد را دادگاهي كنند و بالاخره در ٢٢ آذر پسر ما را دادگاهي كردند. حالا از وكيل پسرمان شنيده ايم كه به او اتهام همكاري با مجاهدين خلق زده اند و متهم به محاربه شده است. اين پاپوش دوزي براي اسد ما است. اينها همه دروغ محض است. جرم اسد دفاع از حق انسانها است. اين اتهام ها را به او زده اند تا مجازات سنگين به او بدهند. برای همین است که ما بسیار نگران او هستيم. ما نگران جان فرزندمان هستيم. اسد ما بايد از زندان آزاد شود. همه كارگران زنداني بايد آزاد شوند.

ما مادر وپدر اسد از همه كارگران و انسانهاي بشردوست در دنيا ميخواهيم، كه به هر شكلي كه ميتوانند به ما كمك كنند كه اسدمان را از زندان آزاد كنيم. جان او در خطر است. به ما كمك كنيد كه او را از زندان آزاد كنيم و نجاتش دهيم.

عايشه مدرسي مادر اسد ابراهيم زاده

رحمان ابراهيم زاده پدر اسد

٦ دي ٨٩-٢٧دسامبر٢٠١٠

تکثیر از صادق امیری

عضو سابق کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری

måndag 22 november 2010

بهنام ابراهیم زاده فعال جنبش کارگری از نزدیک

کارگر زندانی فعال کارگری و حقوق کودک و وبلاگ نویس (اسعد) معروف به بهنام ابراهیم زاده سال 1356 در شهرستان اشنویه در خانواده ای کارگری متولد شد و در همان شهر تحصیلات خود را بپایان رساند. با شکل گیری دور تازه ای از اعتراضات و اعتصابات کارگری وی نیز به فعالین این مبارزه و جنبش نزدیک شد و در صف انها قرار گرفت و به فعالیت کارگری پرداخت. بهمین خاطر در اوج اعتراضات رانندگان و کارگران شرکت واحددر 19 اردیبهشت 84 و یورش نیروهای امنیتی به دفتر سندیکای واحد برای اینکه در کنار کارگران اعتصابی و معترض قرار بگیرد راهی تهران شد .

این چهره محبوب و خوشنام کارگری در اولین فرصت و ورود به تهران خود را به کارگران اعتصابی ومعترض چون منضور اسانلو و دیگران کارگران رساند . هنگام حمله نیروهای امنیتی به دفتر سندیکای واحد و زخمی کردن چهره ی محبوب کارگری منصور اسانلو و دیگر هم طبقه ای هایش وی مشتاقانه و با تمام وجود در کنار رفقای کارگرش ماندو دیدارها و ملاقاتهای وی با رهبران و فعالان جنبش کارگری اعم از سندیکای شرکت واحد و دیگر تشکلها پیوسته و مدام ادامه داشت و هیچگاه در دفاع از کارگران زندانی و در دفاع از حق و حقوق هم طبقه ای هایش ساکت ننشست و همواره کارگران را آگاهی می داد فعالیتهای این فعال کارگری قبل از سرگیری اعتراضات کارگران شرکت واحد نیز نیز بصورت علنی در دفاع از کارگران ادامه داشت در جشنها و اکسیونها و گلگشتهای کارگری همواره در کنار هم طبقه ای هایش بود و در هنگامی که فعال کارگری محمود صالحی و تنی دیگر در سنندج دستگیر شدند به همراه دیگر کارگران و خانواده اش برای آزادی فعال کارگری محمود صالحی و دیگر دستگیرشدگان از هیچ کوششی فروگذاری نکرد و خود را به شهر سنندج رساند و در اعتراضات و اکسیونها برای ازادی کارگران زندانی حضور یافت حمایتهای این چهره خوشنام کارگری تنها به اکسیون و گلگشت محدود نشد و همواره به همراه خانواده خود با حمایتهای مالی و تشویق دیگران در دفاع از کارگران به یاری خانواده های کارگری زندانی می شتافت .

فعالیتهای این فعال کارگری فقط به فعالیتهای کارگری منحر نشد وی در بهار 85 در دفاع از کودکان و برای لغو کار کودک به جمع فعالان کودک نیز پیوست .وی همان سال رسما به عضویت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان پیوست . وی در کنار فعالیتهای کارگری و کودک و دانشجویی دست به کار وبلاگ نویسی نیز زد .نوشته ها مطالب و مقالات منتشر شده از وی بر روی وبلاگها و سایتها در دفاع از کودکان و کارگران نشان می دهد که وی همواره در کنار کودکان و کارگران بوده و هست .

وی به همراه پدر و برادر بارها توسط نیروهای امنیتی به خاطر دفاع از کارگران و کودکان دستگیر شد. وی در جشن روز جهانی کارگر در سال 88 به همراه جمعی از فعالین کارگری و کودک و دانشجو و کارگران در پارک لاله ی تهران توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به مدت یکماه در بند سلولهای انفرادی 240 و بند 7 زندان اوین ماند که بعد از یک ماه با قرار وثیقه آزاد شد .هنگامیکه وی از زندان آزاد شد برای آزادی دیگر هم طبقه ای هایش که همچنان در زندان بودند از هیچ کوشش و تلاشی فرو گذاری نکرده و به همراه خانواده دستگیر شدگان به جلو درب دادگاه انقلاب می رفت و پیگیر کارهای آنان می شد و تا آزادی آخرین کارگر زندانی از پای ننشست .

در اسفند ماه همان سال 88 دو عضو خانواده ی بهنام برادر و پدر عیسی و رحمان ابراهیم زاده به جرم فعالیتهای کارگری با بازرسی از منزل مسکونی به مدت 15 روز دستگیر و روانه ی زندان مرکزی ارومیه شدند که بعد از پانزده روز با قرار وثیقه آزاد شدند در زمان دستگیری پدر و برادرش بهنام بارها توسط وزارت اطلاعات تهدید تلفنی شد. فعالیتهای کارگری و کودک و حقوق بشری در کنار دوستان و رفقایش همچنان ادامه داشت تا اینکه متاسفانه در روز شنبه 22 خرداد 1389 در خیابان انقلاب منتهی به آزادی توسط نیروهای لباس شخصی همراه ضرب و شتم شدید دستگیر شد که در اثر ضربات وارده به این فعال کارگری قفسه ی سینه و پای سمت چپ به شدت آسیب دید هنگام دستگیری وی به همراه 80 نفر از دیگر دستگیر شدگان بعد از یک شب ماندن در بازداشتگاه پلیس پیشگیری به زندان اوین انتقال داده شد که به ناچار وی را به بهداری زندان انتقال دادند و وی تحت مداوا و درمان قرار گرفت وی چند روز در قرنطینه بند 7 نگهداری شد که سرانجام بعد از چند روزی وی را به بند 209 بند وزارت اطلاعات انتقال دادند و وی به مدت 35 روز زیر شدیدترین فشارها و تهدیدها در هنگام بازجویی قرار گرفت . در طول این 35 روز وی هنگام بازجویی ساعتهای طولانی از سوی بازجویان وزارت اطلاعات مورد بازجویی قرار گرفت وی در هنگام بازجویی بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت که در اثر این فشارها وی حتی شنوایی گوش سمت چپ خود را نیز از دست داد .تهدیدها و آزارها از سوی نگهبانها و ماموران وزارت اطلاعات همواره بر وی ادامه داشت بطوری که وی بمدت 80 روز از حق ملاقات و تلفن محروم بودند در حالیکه نزدیک به چهار ماه از حبس وی در سلولهای انفرادی 209 می گذشت وی به مدت نزدیک به 15 روز دست به اعتصاب غذا زد و با شروع اعتصاب بهنام وضعیت جسمانیش کاملا وخیم شد و به ناراحتیهای گوارشی و خونریزی معده دچار شد سپس وی را به بهداری زندان اوین انتقال دادند و در نهایت بعد از 15 روز اعتصاب و با قبول بر آورده کردن خواسته ها و مطالبات وی را به بند 350 اوین انتقال دادند تعداد زندانیان بند 350 زندان اوین 160 نفر میباشد که همگی از زندانیان سیاسی میباشند وضعیت بند 350 از هر نظر بغرنج و وخیم است از نظر کیفیت غذایی اصلا مطلوب نیست بسیاری از زندانیان دچار مریصی های سخت کلیوی و حتی سرطان و گوارشی شده اند تلفنهای بند را قطع کرده اند و زندانیان با دنیای خارج از بند زندان هیچگونه ارتباطی ندارند در اتاق های بند تعداد زندانیان بیش از اندازه است در هر اتاق بیش از 30 نفر و 35 نفر نگهداری می شوند بیشتر زندانیان در بلاتکلیفی و یا هنوز دادگاهی نشده اند . تلفنهای بند بیش از سه ماه است که از سوی مسولان زندان قطع شده است . هم اکنون بهنام ابراهیم زاده در وضعیت بسیار نامناسب روحی و جسمانی قرار دارد وی از ناراحتیهای کلیوی ومعده و درد مفاصل رنج میبرد وی مدت پنج ماه است که دادگاهی نشده است و همچنان در بلاتکلیفی بسر میبرد .خانواده ی این فعال جنبش کارگری و کودک بارها به زندان اوین و دیگر مراکز قضایی مراجعه کرده اند اما هیچکاه از سوی مسوولان جواب قانع کننده ای دریافت نکرده اند .

جرم بهنام شما و شما دفاع از کارگران و کودکان کار و خیابان است دفاع از دهها و صدها کودکی که از درس و تحصیل محروم و بازماندند جرم بهنام دفاع از کارگران نیشکر هفت تپه و خانواده های کارگران زندانی است . غم و درد بهنام تمامی کارگران از محل کار و کارخانه اخراج و بیکارشده اند و دهها و صدها کودکی همچون ندیم صالحی که ازتحصیل و درس محروم شده اند .

فقر و فلاکت و تبعیض و نابرابری و بی هویتی اخراج و بیکاری کارگران افزایش کودکان کار تن فروشی و فروش دختران جوان به کشورهای عربی تبعیض به اقلیتهای قومی و مذهبی توهین به ارزشها و عقاید انسانها و دهها و صدها مورد دیگر غم و درد این فعال جنبش کارگری بوده است .

دوشنبه اول آذر ماه 1389 - 22 نوامبر 2010

صادق امیری ( عضو سابق کمیته پیگیری ایجادتشکل های آزاد کارگری در ایران ) ایجادمیکمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایرانته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران

ضميمه:

یادداشت یک کارگر زندانی از بند ۳۵۰ اوین در باره کودکان کار

کودکان کار فقط آنهایی نیستند که در چهار راه ها گل و فال می فروشند یا در زباله دانها دنبال اشیای ارزشمند می گردند و یا اسپند دود کنان از میان ماشینها رد می شوند . بعضی ها در کارگاه های سیاه و نمور و بعضی در خانه ها میخ صاف می کنند و برای هر کیلو مبلغ کمی دریافت می کنند . بعضی ها هم در کارگاه هایی در شرایط بسیار نامناسب شغلی کیف تعمیر می کنند .عروسک سر هم یا گلدوزی می کنند.

کودکان کار با خانواده هایی که عموما مشاغل کاذب دارند در حومه شهرهای بزرگ زندگی می کنند و وقت تحصیل و کودکی شان توسط خانواده هایشان گرفته می شود . آنها بیشترشان یا بی سوادند یا هیچ مهارتی ندارند ،موضوعی که آنها را در معرض خطرات زیادی قرار می دهد .آنها بارها و بارها به همین دلایل طعمه قاچاقچیان شده اند و در کیف یا عروسک هایشان مواد مخدر جاسازی شده است .

مهری دختری ده ساله است . او را بارها در انجمن کودکان کار و خیابان دیده بودم .او به همراه سه خواهرش دردهای مادرشان را شنیدند و تصمیم گرفتند که از کودکی کار کنند تا کمک خرجش باشند . آنها کارشان را در کارگاه لباس دوزی آغاز کردند اما مهری بارها برایم تعریف کرد که کارگاه محیط سالمی ندارد و بعضی سرکار گرها و صاحب کارها شیشه و تریاک مصرف می کردند و حرکاتی نا به جا از آنها سر می زد .

مهری می گفت :"از ما می خواستند برای شان مواد جابه جا کنیم، آنها مواد را توی عروسکها می گذاشتند و به ما می گفتند به جای کار زیاد و پول کم در کارگاه، عروسک برای مان جابه جا کنید و پول زیاد بگیرید .او برایم تعریف می کرد که این آدمها خودشان به راحتی پول در می آورند و لازم نیست خیلی زحمت بکشند ."

این نمونه کوچکی از خطراتی است که مهری ها را تهدید می کند نمی دانم چرا این روزها در گوشه تاریک بند ۳۵۰ نیز تصویر مهری و خواهر و بردارانش و …از جلوی چشمانم دور نمی شود .آنها این روزها در نبود انجمن کودکان کار و خیابان چه می کنند؟ آیا کسی هست تا تا درد دلشان را بشنود و نکته ای به آنها بیاموزد ؟آنها این روزها چگونه روزگار می گذارانند ؟

بهنام ابراهیم زاده

پاییز ۸۹- بند ۳۵۰ زندان اوین

بهنام ابراهیم زاده فعال دفاع از حقوق کودکان کار باید فورا آزاد شود.

بهنام ابراهیم زاده فعال دفاع از حقوق کودکان کار باید فورا آزاد شود.

tisdag 2 november 2010

قطعنامه در مورد: فروپاشی اقتصادی رژیم و سیاست حذف یارانه ها

مصوب دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران

۱- طرح اقتصادی که رژیم آنرا "هدفمند کردن یارانه ها" مینامد در واقع تلاشی است برای خروج از بن بست و ممانعت از فروپاشی اقتصادی که خود در درماندگی و بحران سیاسی حکومت ریشه دارد. پاسخ مساله اقتصاد برای سرمایه داری ایران در گرو حل این بحران سیاسی است.

٢- سیاست هدفمند کردن و یا در واقع حذف یارانه ها در شرایطی مطرح میشود که موقعیت جمهوری اسلامی بدنبال و در نتیجه خیزش انقلابی سال گذشته ضعیف تر و شکننده تر از همیشه است. معرفی طرح حذف یارانه ها تحت عنوان "هدفمند کردن" آن و "حمایت از دهکهای پائینی جامعه" و تبلیغات مستضعف پناهانه ای ازین قبیل، تردید ها و به تعویق انداختنها و کشمکشهای جناحهای حکومتی بر سر زمانبندی و چگونگی اجرای طرح و در عین حال تاکید آنان بر اینکه "چاره ای جز اجرای این طرح نیست"، واهمه و نگرانی شدید مقامات حکومت از "فتنه اقتصادی" و شورشهای شهری و بالا گرفتن اعتراضات توده ای که این طرح بدنبال خواهد داشت، و بالاخره تهدیدات و تمهیدات امنیتی- انتظاماتی آنان همه نشاندهنده طرح و اجرای سیاست حذف یارانه ها از یک موضع متزلزل و درمانده، و ضعیفتر و شکننده تر شدن این موقعیت بدنبال اجرای سیاست حذف یارانه ها است.

٣- از لحاظ اقتصادی سیاست حذف یارانه ها بر مبنای سیاست جهانی موسوم به ریاضت اقتصادی طراحی شده است که اساس آنرا واگذار کردن کامل تعیین قیمت کالاها و سطح دستمزدها به مکانیسم و سلطه بلامنازع بازار آزاد و در نتیجه افزایش سودآوری سرمایه ها به ازای کاهش شدید دستمزدها و کلا قدرت خرید کارگران و همه حقوق بگیران تشکیل میدهد. آنچه به عنوان "عوارض و عواقب" طرح حذف یارانه ها مطرح میشود (افزایش شدید قیمتها و کاهش قدرت خرید کارگران و حقوق بگیران، بیکارسازیهای گسترده، عدم تامین شغلی و گسترش فقر و حتی شوکی که به جامعه وارد میشود) همه در واقع جزء اهداف آگاهانه این طرح است. اینها از اجزا لازم سود آوری سرمایه داری بازار آزاد و مبنا و پایه طرح ریاضت اقتصادی است. این طرح منافع و سیاست و استراتژی اقتصادی کل بورژوازی ایران را نمایندگی میکند و در اساس مورد توافق و تایید همه جناحهای حکومتی و کل احزاب و نیروهای سیاسی بورژوازی اعم از ملی اسلامیون و ناسیونالیسم پروغرب قرار دارد. بورژوازی ایران، با هر نوع حکومتی، برای سودآوری و رقابت در عرصه جهانی راهی بجز سیاست ریاضت اقتصادی و تحمیل فقر و بیحقوقی شدید به کارگران و توده مردم ندارد.

۴- معضل اقتصادی جمهوری اسلامی با طرح ریاضت اقتصادی و کلا الگو برداری از راه حلهای سرمایه داری جهانی حل نمیشود. جمهوری اسلامی با یک بن بست و فروپاشی اقتصادی روبروست و علت اصلی این امر نیز سیاسی و نفس وجود حکومت اسلامی است. اسلامی بودن حکومت و قوانین اسلامی، فعال مایشائی باندهای حکومتی در عرصه های اقتصادی، بی تامینی و بی ثباتی حقوقی و اداری سرمایه ها، کشمکش با دولت آمریکا و دولتهای اروپای غربی، مساله هسته ای، تحریم اقتصادی، و جایگاه و نقش رژیم در جنبش اسلام سیاسی همه از عواملی هستند که اجازه نمیدهند تولید و بازتولید سرمایه داری در ایران جمهوری اسلامی شکل متعارفی بخود بگیرد. این شرایط باعث شده است تا بی ثباتی سیاسی، کشمکش مدام میان جناحهای حکومتی، و مبارزات و اعتراضات مداوم توده ای که هر از چندگاه شکل شورشهای شهری بخود میگیرد، به یک معضل مزمن و لاعلاج حکومت تبدیل شود. از همین رو معضل بورژوازی در ایران بدوا و اساسا نه بحران اقتصادی بلکه یک بحران سیاسی، ایدئولوژیک، حکومتی است که در مرکز آن "جمهوری اسلامی" قرار دارد. جمهوری اسلامی از بدو بقدرت رسیدن با مساله بقا و حفظ خود در قدرت، و کل بورژوازی ایران- و بورژوازی جهانی- با یک بحران حکومتی مزمن در ایران، روبرو بوده اند. سیاست ریاضت اقتصادی این بحران را نه تنها تخفیف نمیدهد بلکه بمراتب حادتر و شدید تر میکند.

۵- دولت احمدی نژاد اساسا خود محصول بن بست سیاسی- اقتصادی رژیم بود که بدنبال شکست سیاست باز سازی اقتصادی رفسنجانی و سیاست گشایش سیاسی خاتمی در دوره های قبل روی کار آمد. سرکوب جامعه و ریاضت اقتصادی دو جزء پلاتفرم احمدی نژاد برای حل بحران حکومتی جمهوری اسلامی بودند. جزء اول یعنی مرعوب کردن و سرکوب سیاسی جامعه، آنچه حکومتیها سونامی نامیدند، نه تنها بجائی نرسید بلکه بر عکس با خیزش عظیم انقلابی در سال گذشته پاسخ گرفت. جزء دوم این پلاتفرم یعنی طرح ریاضت اقتصادی نیز حتی اگر تماما پیاده شود نه تنها قادر به حل و حتی تخفیف بن بست اقتصادی حکومت نخواهد بود بلکه همانطور که مقامات خود پیش بینی میکنند و بیگدیگر هشدار میدهند زمینه شورشهای وسیع شهری و شکل گیری یک طوفان عظیم اجتماعی را فراهم خواهد آورد. طرح یارانه ها بالقوه میتواند کلید برآمد انقلاب عظیم مردم در ابعادی بمراتب وسیعتر و رادیکال تر از سال گذشته باشد.

٦- برای کارگران و اکثریت عظیم مردم ایران مساله اساسی نه طرح حذف یارانه ها و یا هر سیاست اقتصادی دیگر حکومت، بلکه نفس وجود حکومت اسلامی سرمایه و فلاکت اقتصادی است که از بدو روی کار آمدن این رژیم گریبان مردم را گرفته و هر روز نیز شدیدتر و وخیم تر میشود. امروز تحریمهای اقتصادی و صرف اعلام طرح یارانه ها وضعیت اقتصادی مردم را فلاکتبار تر از قبل کرده است اما هیچیک از مشکلات معیشتی کارگران و توده مردم زیر خط فقر- بیکاری و عدم پرداخت دستمزها و گرانی و عدم تامین شغلی و غیره- با تحریم و یا طرح یارانه ها شروع نشده است. این مسائل همه از ملزومات کارکرد و سودآوری سرمایه در ایران است.

۷- مبارزه برسر طرح ریاضت کشی اقتصادی از هر دو سو مبارزه ای برای بقا است. کارگران و توده مردم رانده شده بزیر خط فقر برای تامین معیشت و ادامه زندگی خود میجنگند و حکومت برای حفظ خود در قدرت و بقای نظام جمهوری اسلامی سرمایه. این مبارزه ای است میان جامعه ای که مرعوب و تسلیم نمیشود با رژیمی که برای بقای خود جامعه را به سرحد نابودی رانده است. این مبارزه یک نبرد تعیین کننده از جنگ همیشگی کارگران و توده مردم برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی است. مبارزه علیه طرح یارانه ها در عین حال بچالش کشیدن کل نظام سرمایه داری در ایران است. سیاست ریاضت اقتصادی، با یا بدون طرح یارانه ها و با یا بدون جمهوری اسلامی، تنها راه کارکرد متعارف و سودآوری سرمایه در ایران است. طوفانی که مقامات حکومتی پیش بینی میکنند بطور عینی و واقعی مبارزه ایست علیه کلیت نظام سرمایه داری در ایران.

با توجه به نکات فوق حزب با تاکید بر نقش تعیین کننده جنبش کارگری در مبارزه علیه فقر و فلاکت گریبانگیر اکثریت عظیم مردم و در مبارزه علیه کل رژیم اسلامی بعنوان عامل و بانی این وضعیت، فعالین جنبش کارگری و فعالین چپ در جنبشهای اعتراضی را به پیشبرد سیاستها و وظایف زیر فرا میخواند:

الف- سازماندهی اعتراضات وسیعی که علیه حذف یارانه ها و گرانی شکل میگیرد، سازماندادن به مبارزه وسیع حول خواست توقف و لغو فوری طرح "هدفمند کردن یارانه ها"، افزایش یارانه ها برای کالاهای اساسی مورد نیاز مردم، کاهش قیمتها، امتناع جمعی از پرداخت قبض آب و برق و گاز و تلفن، و نظیر اینها.

ب- دامن زدن به یک جنبش تعرضی وسیع با شعار "زندگی انسانی حق مسلم ما است" و با خواست مشخص افزایش دستمزدها. طرح خواستهای رفاهی نظیر تامین بیمه بیکاری مکفی، جلوگیری از بیکارسازیها، و لغو قرارداهای سفید امضا و موقت و انعقاد قرار دادهای استخدامی رسمی و دراز مدت. دامن زدن به جنبش افزایش دستمزد و بسیج و آماده ساختن کارگران برای اعتراض و اعتصاب برای افزایش دستمزدها و دیگر خواستهای رفاهی.

ج- توضیح و تبلیغ و آگاهگری در مورد ریشه ها و علل سیاسی وضعیت فلاکتبار اقتصادی در ایران، و افشای جمهوری اسلامی بعنوان علت و مسئول مستقیم این وضعیت. بسیج و متحد کردن و سارماندادن صف کارگران و توده مردم بجان آمده از فقر و فلاکت در عرصه مبارزه سیاسی علیه جمهوری اسلامی.

د- افشاگری و روشنگری در مورد سیاست ریاضت اقتصادی بعنوان الگوی مطلوب سرمایه داری دوره حاضر و مشخصا بعنوان تنها راه تولید و بازتولید و سود آوری سرمایه در ایران و تبلیغ وسیع سوسیالیسم و جمهوری سوسیالیستی.

حزب کمونیست کارگری تمام توان و امکانات خود را برای پیشبرد فعالانه وظایف فوق بکار میگیرد.

دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران

۱۰ آبان ۱٣۸۸- ۱ نوامبر

måndag 25 oktober 2010

درباره سوء قصد به جان خارجیان در شهر مالمو سوئد! علیه جنایات راسیستها بپاخیزیم!


در تاریکی شب های مالمو راسیستها با سلاح گرم٬ خارجی تباران ساکن این شهررا مورد حمله قرار می دهند تا تاریکی را ماندگار کنند. بدون آنکه ما خبر داشته باشیم این جنایتی بوده است که راسیستها در مدت زمان طولانی تری به آن دست زده اند ولی پلیس چیزی نگفته است. پلیس علت سکوت در این باره را عدم اطمینان قطعی از انگیزه این تیراندازی ها اعلام کرده است. ظاهرا حالا برای پلیس مسجل شده است که سو قصد به جان ساکنین شهر مالمو در موارد متعددی به دلیل انگیزه های راسیستی و نژادپرستانه بوده است۔ بخشی از ساکنین شهر با موهای سیاه و رنگ پوست تیره آماج این حملات بوده اند. در جریان این حملات تعدادی زخمی شده اند و حداقل یک نفر به قتل رسیده است.

این اقدمات جنایت آمیز و تروریستی راسیستها به نگرانی های زیادی در میان مهاجرین و پناهندگان دامن زده است. مردم حتی در خانه های خود نیز احساس امنیت نمی کنند چرا که در مواردی خانه های آنها نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. اما پاسخ به این خودنمایی خونبار راسیستها در دل تاریکی این نیست که دیگر شبها به بیرون نیائیم و یا اینکه پرده خانه مان را پائین بکشیم تا نورش دیده نشود به این خیال که مورد حمله قرار نگیریم. بر عکس ما باید در دل این شبهای ظلمانی روشنایی را نمایندگی کنیم.

راسیسم جز نیروهای سیاه جامعه است و انسانیت و دفاع از انسانیت مظهر آن روشنایی ایست که ما باید در مقابل این سیاهی شعله ور کنیم. بر خلاف اظهار نظرات مسئولین کمون مالمو مسئله بر سر این نیست که می بایست مجازاتهای شدیدتری برای دارندگان غیر قانونی سلاح وضع کرد. این می تواند اقدام درستی باشد ولی اصل ماجرا را پرده پوشی می کند. گیریم که این نوع مجازاتها نیز شدیتر شوند. آیا اقدامات تروریستی و جنایتکارانه راسیستها نمی تواند در اشکال دیگری ادامه یابد؟ مسئله حتی بر سر این نیست که دیوانه ای در سطح شهر به راه افتاده است و به خارجیان شلیک می کند. این چه دیوانه ای است که از جمعیت چند صد هزار نفری شهر مالمو دقیقا می داند که سراغ چه کسانی برود و اهدافش را براساس رنگ پوست و مو افراد دقیقا انتخاب کند؟

مسئله این است که راسیسم در متن این جامعه جا خوش کرده است و حتی در مجلس کشور راه پیدا کرده است. این اتفاقی نیست که ۱۸ ٬ ۱۹ سال پس از آنکه مرد لیزری در استکهلم ۱۱ مهاجر و خارجی تبار را به قتل رساند و یا به شدت مجروح کرد٬ اکنون موج تازه ایی از انسان کشی با انگیزه نژاد پرستانه در کشور سوئد براه می افتد. در آنزمان نیز بدنبال یک دوره حملات راسیستها به دهها کمپ پناهندگی٬ سو قصد به جان خارجیان رواج پیدا کرد و بر خون ریخته انسانهای بی گناه حزب راسیستی نیو دمکراتی مارش پیروزی وروددش به پارلمان سوئد را انجام داد. اکنون نیز راسیستها و فاشیستها دارند "شیرینی" موفقیت خود در انتخابات سوئد را به خارجیان ارزانی می کنند.

راسیستها با اقدامات جنایتکارنه می خواهند وحشت در جامعه ایجاد کنند و ما را بترسانند. اگر چه هدف مستقیم این حملات خارجیان هستند و لی در واقع آنها همه ارزشها و باورهایی را مورد هدف قرار می دهند که بر برابری انسانها صرفنظر از رنگ پوست٬ نژاد٬ جنیست و یا تعلقات مذهبی تاکید دارد. آماج حمله آنها مخالفین هر گونه تبعیض میان انسانها هستند. آنها مخالف همبستگی میان انسانها هستند. آنها از تفرقه و جدایی و نفرت نژادی تغذیه می کنند و همانطور که تاریخ نیز نشان داده است ظرفیت و پتانسیل آن را دارند که به این خاطر کوره های آدم سوزی براه بیاندازند. اما ما اجازه نمی دهیم. ما مردم و شهروندان آگاه نمی گذاریم. صرفنظر از اینکه در کجا بدنیا آمده ایم در سوئد٬ عراق ٬ ایران سومالی و یا افغانستان و هر نقطه دیگر جهان٬ بعنوان ساکنین این کشور باید دست در دست هم علیه راسیسم و جنایتش قد علم کنیم. ضروری است که ساکنین شهر مالمو و کلیه ساکنین کشور سوئد یکپارچه اعلام کنند که به راسیستها اجازه نخواهند داد که خون بیگناه دیگری را بر زمین بریزند. به خیابانها بیائیم تا اعلام کنیم که هر گونه تبعیض و نابرابری در جامعه باید ریشه کن شود. متوقف کردن جنایات راسیستها٬ دستگیری٬ محاکمه و مجازات عاملین این جنایات باید در صدر اولویتهای دولت باشد. جان و امنیت انسانها در خطر است و همه امکانات لازم باید در خدمت تامین امنیت شهروندان بکار گرفته شود. ما با همبستگی خود می توانیم و باید خود را در مقابل گلوله شب پرستان راسیست محافظت کنیم و با ایجاد جامعه ای بری از نابرابرهای اجتماعی امنیت را برای همگان فراهم آوریم.

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- سوئد

کودکان مقدمند- سوئد

کمیته دفاع از حقوق زنان- سوئد

شورای مرکزی اکس- مسلم- سوئد

اکتبر ۲۰۱۰

söndag 24 oktober 2010

پیام حزب کمونیست کارگری ایران به کارگران و مردم فرانسه!

پیام حزب کمونیست کارگری ایران به کارگران و مردم فرانسه!

درودهای گرم ما را به نمایندگی از کارگران و مردم ایران که در بند اختناق جمهوری اسلامی قرار دارند بپذیرید. بی تردید جهان مبارزات شورانگیز شما را بدقت دنبال میکند. نه فقط از آنرو که هرگاه شما وارثان انقلاب کبیر فرانسه، کمون پاریس و جنبش مه 68 به حرکت درآیید سرها بطرف شما میچرخد، بلکه همچنین بخاطر اینکه اکنون نیز بر مساله ای پای میفشارید که امر میلیاردها انسان بر کره زمین است. مساله افزایش سالهای بردگی مستقیم کارگر! یا بعبارت معمول، افزایش سالهای کار کردن و بالا بردن سن بازنشستگی به زیان کاهش همان چند سال معدودی که در آخر عمر برای ما باقی میماند که شاید قدری استراحت کنیم. سالهایی که چندین برابر آنرا با کار خود پرداخته ایم و با مبارزات طولانی این حق را بدست آورده ایم که از بخور و نمیر "بیمه بازنشستگی" برخوردار شویم. اما حالا که سرمایه داری جهانی به بحران همه جانبه ای دچار شده است، برای "صرفه جویی" به همین هم هجوم آورده اند.

اگر متوسط طول عمر بشر بخاطر پیشرفت علم و امکانات اجتماعی متکی بر کار کارگر افزایش یافته، حالا سرمایه سهم خود را طلب میکند. کارگر باید سالهای بیشتری را با کار خود ارزش اضافه تولید کند تا سهم سرمایه از ثروت اجتماعی بازهم بیشتر شود تا "نرخ سود" بالا رود و سرمایه بحران زده به حرکت درآید. این منطق آنها در تمام اقدامات دیگرشان برای "رونق اقتصاد" است، از زدن خدمات اجتماعی و بیمه ها گرفته تا پرداخت های افسانه ای به بانکها و موسسات ورشکسته از کیسه کارگران و مردم. جوهر مشترک همه این اقدامات نهایتا افزایش زمان بردگی مستقیم طبقه کارگر و کاهش سهم او از ثروتی است که خود تولید کرده است. لذا شما بر مساله ای دست گذاشته اید که جوهر مناسبات حاکم بر زندگی بشر را بر ملا میکند. بی جهت نیست که از دانش آموزان دبیرستانها تا دانشجویان تا کارگران شاغل و بازنشستگان همه در یک صف ایستاده اید تا از افزایش سن بازنشستگی ممانعت کنید. بشریتی که از سرمایه داری و بحران ها و تبعیضات و بی حقوقی هایش به جان آمده و در همین اروپا بپامیخیزد، در مبارزات شما انعکاس آرزوها و تلاشهای خود را می بیند.

همرزمان!

بدینوسیله ما نیز همبستگی و حمایت خود را با شما اعلام میداریم و میخواهیم که این راه را تا به آخر بپیمایید. کارگران و مردم ایران که در خرداد 88 دست به یک انقلاب عظیم زدند و همچنان برای رهایی از شر حکومت اسلامی سرمایه مبارزه میکنند، با شما احساس همسرنوشتی و همبستگی عمیق میکنند. بی شک پیروزی و پیشروی شما هر اندازه قاطع تر باشد مبارزه و تلاش کارگران و مردم ایران را نیز تقویت خواهد کرد. اجازه ندهید تا سن بازنشستگی را افزایش دهند. اجازه ندهید تا بار بحران اقتصادی را بر دوش کارگران و توده های محروم بشکنند و کمی آرامش در سالهای آخر همین زندگی فعلی را هم چنین از ما بدزدند. اجازه ندهید به نام "نجات اقتصاد ملی" و غیره شما را به سازش بکشانند. حتی اگر بقیمت تحمیل بردگی همه جانبه تر کارگران رونقی هم بوجود بیاید، موقتی است و بدنبال آن بحران وسیعتری از راه خواهد رسید و زندگی ما بیش از پیش به قهقرا خواهد رفت. این چیزی است که تاریخ سرمایه داری بارها و بارها تکرار کرده است. لذا ما آرزو میکنیم که شما سرسختانه در مقابله با هر تعرض بایستید و برای مقابله قطعی با بحران ها و مشقات ناشی از آن، یعنی برای خلع ید سیاسی و اقتصادی از سرمایه داران و گرفتن اداره جامعه به دست خود، به پیش روید. اجازه ندهید احزاب بورژوایی بر دوش اعتراضات شما و به نام شما به قدرت برسند تا همان اوضاع گذشته را حفظ کنند. باید دست به ریشه برد و به کل این اوضاع خاتمه داد و باید بجای منطق سود و حاکمیت بازار، منطق حرمت و رفاه و آزادی انسان یعنی سوسیالیسم را در جامعه برقرار کرد.

حزب کمونیست کارگری ایران

23 اکتبر 2010، اول آبان 1389

قدردانى از اتحاديه هاى كارگرى به خاطر حمايت از كارگران زندانى

سندیکای كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه از زمان بازگشايي در سال 1384 با دستگیریهای متعددي روبرو بوده است كه در این راستا برای آزادی فعالینش فعالیتهای بسیاری انجام داده است.

در کنگره امسال آی تی اف در کشور مکزیک قطعنامه ای به پیشنهاد سندیکا ي كارگران شركت واحد به تصویب رسید که ترجمه غیر ضروری این متن بر روی بعضی از سایتها موجود میباشد. موارد بسیار مهمی در این قطعنامه ذکر شده که آزادی بی قید و شرط تمامی کارگران زندانی سندیکاي كارگران شركت واحد یکی از موارد آن است.

فدراسیون جهانی كارگران حمل ونقل (آی تی اف) در جهت عملی کردن آزادی هر چه سریعتر آقایان مددی، شهابی، اسالو و ديگر كارگران زنداني از اعضایش خواست که تمامی اعضای زندانی سندیکاي كارگران شركت واحد را به عضویت افتخاری نهاد خودشان در آورند که تا به امروز چند اتحادیه اروپایي و آسیایي این کار را انجام داده‌اند.

سندیکاي كارگران شركت واحد از تمامی تلاشهای آی تی اف و اعضایش برای آزادی زندانیان کارگری تشکر میکند و ما نيز همگام با آنها در اینجا اعلام میکنیم هر زندانی کارگری که بخاطر بهتر شدن زندگی کارگران در زندان باشد مورد حمايت دائمي سندیکاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه میباشد و یکبار دیگر از وکلایي که وکالت فعالین کارگری را بعهده میگیرند تشکر میکنیم. خانواده و همکاران زندانیان رنج بسیاری کشیده‌اند و ما امیدواریم با کمک بیشتر، مشکلات آن‌ها را کم کنیم و میگوییم برای بهتر شدن زندگی تمامی زحمتکشان ایران چاره‌ای جز ادامه قويتر و پيگيرانه تر فعاليتهاي كارگري خود نداريم و براي دست يابي به حقوق مسلم خود و بدست آوردن زندگي شرافتمندانه تلاش مي كنيم.

با اميد به گسترش صلح و عدالت در همه جهان

سندیکاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه

مهر ماه1389