måndag 22 november 2010

بهنام ابراهیم زاده فعال جنبش کارگری از نزدیک

کارگر زندانی فعال کارگری و حقوق کودک و وبلاگ نویس (اسعد) معروف به بهنام ابراهیم زاده سال 1356 در شهرستان اشنویه در خانواده ای کارگری متولد شد و در همان شهر تحصیلات خود را بپایان رساند. با شکل گیری دور تازه ای از اعتراضات و اعتصابات کارگری وی نیز به فعالین این مبارزه و جنبش نزدیک شد و در صف انها قرار گرفت و به فعالیت کارگری پرداخت. بهمین خاطر در اوج اعتراضات رانندگان و کارگران شرکت واحددر 19 اردیبهشت 84 و یورش نیروهای امنیتی به دفتر سندیکای واحد برای اینکه در کنار کارگران اعتصابی و معترض قرار بگیرد راهی تهران شد .

این چهره محبوب و خوشنام کارگری در اولین فرصت و ورود به تهران خود را به کارگران اعتصابی ومعترض چون منضور اسانلو و دیگران کارگران رساند . هنگام حمله نیروهای امنیتی به دفتر سندیکای واحد و زخمی کردن چهره ی محبوب کارگری منصور اسانلو و دیگر هم طبقه ای هایش وی مشتاقانه و با تمام وجود در کنار رفقای کارگرش ماندو دیدارها و ملاقاتهای وی با رهبران و فعالان جنبش کارگری اعم از سندیکای شرکت واحد و دیگر تشکلها پیوسته و مدام ادامه داشت و هیچگاه در دفاع از کارگران زندانی و در دفاع از حق و حقوق هم طبقه ای هایش ساکت ننشست و همواره کارگران را آگاهی می داد فعالیتهای این فعال کارگری قبل از سرگیری اعتراضات کارگران شرکت واحد نیز نیز بصورت علنی در دفاع از کارگران ادامه داشت در جشنها و اکسیونها و گلگشتهای کارگری همواره در کنار هم طبقه ای هایش بود و در هنگامی که فعال کارگری محمود صالحی و تنی دیگر در سنندج دستگیر شدند به همراه دیگر کارگران و خانواده اش برای آزادی فعال کارگری محمود صالحی و دیگر دستگیرشدگان از هیچ کوششی فروگذاری نکرد و خود را به شهر سنندج رساند و در اعتراضات و اکسیونها برای ازادی کارگران زندانی حضور یافت حمایتهای این چهره خوشنام کارگری تنها به اکسیون و گلگشت محدود نشد و همواره به همراه خانواده خود با حمایتهای مالی و تشویق دیگران در دفاع از کارگران به یاری خانواده های کارگری زندانی می شتافت .

فعالیتهای این فعال کارگری فقط به فعالیتهای کارگری منحر نشد وی در بهار 85 در دفاع از کودکان و برای لغو کار کودک به جمع فعالان کودک نیز پیوست .وی همان سال رسما به عضویت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان پیوست . وی در کنار فعالیتهای کارگری و کودک و دانشجویی دست به کار وبلاگ نویسی نیز زد .نوشته ها مطالب و مقالات منتشر شده از وی بر روی وبلاگها و سایتها در دفاع از کودکان و کارگران نشان می دهد که وی همواره در کنار کودکان و کارگران بوده و هست .

وی به همراه پدر و برادر بارها توسط نیروهای امنیتی به خاطر دفاع از کارگران و کودکان دستگیر شد. وی در جشن روز جهانی کارگر در سال 88 به همراه جمعی از فعالین کارگری و کودک و دانشجو و کارگران در پارک لاله ی تهران توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به مدت یکماه در بند سلولهای انفرادی 240 و بند 7 زندان اوین ماند که بعد از یک ماه با قرار وثیقه آزاد شد .هنگامیکه وی از زندان آزاد شد برای آزادی دیگر هم طبقه ای هایش که همچنان در زندان بودند از هیچ کوشش و تلاشی فرو گذاری نکرده و به همراه خانواده دستگیر شدگان به جلو درب دادگاه انقلاب می رفت و پیگیر کارهای آنان می شد و تا آزادی آخرین کارگر زندانی از پای ننشست .

در اسفند ماه همان سال 88 دو عضو خانواده ی بهنام برادر و پدر عیسی و رحمان ابراهیم زاده به جرم فعالیتهای کارگری با بازرسی از منزل مسکونی به مدت 15 روز دستگیر و روانه ی زندان مرکزی ارومیه شدند که بعد از پانزده روز با قرار وثیقه آزاد شدند در زمان دستگیری پدر و برادرش بهنام بارها توسط وزارت اطلاعات تهدید تلفنی شد. فعالیتهای کارگری و کودک و حقوق بشری در کنار دوستان و رفقایش همچنان ادامه داشت تا اینکه متاسفانه در روز شنبه 22 خرداد 1389 در خیابان انقلاب منتهی به آزادی توسط نیروهای لباس شخصی همراه ضرب و شتم شدید دستگیر شد که در اثر ضربات وارده به این فعال کارگری قفسه ی سینه و پای سمت چپ به شدت آسیب دید هنگام دستگیری وی به همراه 80 نفر از دیگر دستگیر شدگان بعد از یک شب ماندن در بازداشتگاه پلیس پیشگیری به زندان اوین انتقال داده شد که به ناچار وی را به بهداری زندان انتقال دادند و وی تحت مداوا و درمان قرار گرفت وی چند روز در قرنطینه بند 7 نگهداری شد که سرانجام بعد از چند روزی وی را به بند 209 بند وزارت اطلاعات انتقال دادند و وی به مدت 35 روز زیر شدیدترین فشارها و تهدیدها در هنگام بازجویی قرار گرفت . در طول این 35 روز وی هنگام بازجویی ساعتهای طولانی از سوی بازجویان وزارت اطلاعات مورد بازجویی قرار گرفت وی در هنگام بازجویی بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت که در اثر این فشارها وی حتی شنوایی گوش سمت چپ خود را نیز از دست داد .تهدیدها و آزارها از سوی نگهبانها و ماموران وزارت اطلاعات همواره بر وی ادامه داشت بطوری که وی بمدت 80 روز از حق ملاقات و تلفن محروم بودند در حالیکه نزدیک به چهار ماه از حبس وی در سلولهای انفرادی 209 می گذشت وی به مدت نزدیک به 15 روز دست به اعتصاب غذا زد و با شروع اعتصاب بهنام وضعیت جسمانیش کاملا وخیم شد و به ناراحتیهای گوارشی و خونریزی معده دچار شد سپس وی را به بهداری زندان اوین انتقال دادند و در نهایت بعد از 15 روز اعتصاب و با قبول بر آورده کردن خواسته ها و مطالبات وی را به بند 350 اوین انتقال دادند تعداد زندانیان بند 350 زندان اوین 160 نفر میباشد که همگی از زندانیان سیاسی میباشند وضعیت بند 350 از هر نظر بغرنج و وخیم است از نظر کیفیت غذایی اصلا مطلوب نیست بسیاری از زندانیان دچار مریصی های سخت کلیوی و حتی سرطان و گوارشی شده اند تلفنهای بند را قطع کرده اند و زندانیان با دنیای خارج از بند زندان هیچگونه ارتباطی ندارند در اتاق های بند تعداد زندانیان بیش از اندازه است در هر اتاق بیش از 30 نفر و 35 نفر نگهداری می شوند بیشتر زندانیان در بلاتکلیفی و یا هنوز دادگاهی نشده اند . تلفنهای بند بیش از سه ماه است که از سوی مسولان زندان قطع شده است . هم اکنون بهنام ابراهیم زاده در وضعیت بسیار نامناسب روحی و جسمانی قرار دارد وی از ناراحتیهای کلیوی ومعده و درد مفاصل رنج میبرد وی مدت پنج ماه است که دادگاهی نشده است و همچنان در بلاتکلیفی بسر میبرد .خانواده ی این فعال جنبش کارگری و کودک بارها به زندان اوین و دیگر مراکز قضایی مراجعه کرده اند اما هیچکاه از سوی مسوولان جواب قانع کننده ای دریافت نکرده اند .

جرم بهنام شما و شما دفاع از کارگران و کودکان کار و خیابان است دفاع از دهها و صدها کودکی که از درس و تحصیل محروم و بازماندند جرم بهنام دفاع از کارگران نیشکر هفت تپه و خانواده های کارگران زندانی است . غم و درد بهنام تمامی کارگران از محل کار و کارخانه اخراج و بیکارشده اند و دهها و صدها کودکی همچون ندیم صالحی که ازتحصیل و درس محروم شده اند .

فقر و فلاکت و تبعیض و نابرابری و بی هویتی اخراج و بیکاری کارگران افزایش کودکان کار تن فروشی و فروش دختران جوان به کشورهای عربی تبعیض به اقلیتهای قومی و مذهبی توهین به ارزشها و عقاید انسانها و دهها و صدها مورد دیگر غم و درد این فعال جنبش کارگری بوده است .

دوشنبه اول آذر ماه 1389 - 22 نوامبر 2010

صادق امیری ( عضو سابق کمیته پیگیری ایجادتشکل های آزاد کارگری در ایران ) ایجادمیکمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایرانته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران

ضميمه:

یادداشت یک کارگر زندانی از بند ۳۵۰ اوین در باره کودکان کار

کودکان کار فقط آنهایی نیستند که در چهار راه ها گل و فال می فروشند یا در زباله دانها دنبال اشیای ارزشمند می گردند و یا اسپند دود کنان از میان ماشینها رد می شوند . بعضی ها در کارگاه های سیاه و نمور و بعضی در خانه ها میخ صاف می کنند و برای هر کیلو مبلغ کمی دریافت می کنند . بعضی ها هم در کارگاه هایی در شرایط بسیار نامناسب شغلی کیف تعمیر می کنند .عروسک سر هم یا گلدوزی می کنند.

کودکان کار با خانواده هایی که عموما مشاغل کاذب دارند در حومه شهرهای بزرگ زندگی می کنند و وقت تحصیل و کودکی شان توسط خانواده هایشان گرفته می شود . آنها بیشترشان یا بی سوادند یا هیچ مهارتی ندارند ،موضوعی که آنها را در معرض خطرات زیادی قرار می دهد .آنها بارها و بارها به همین دلایل طعمه قاچاقچیان شده اند و در کیف یا عروسک هایشان مواد مخدر جاسازی شده است .

مهری دختری ده ساله است . او را بارها در انجمن کودکان کار و خیابان دیده بودم .او به همراه سه خواهرش دردهای مادرشان را شنیدند و تصمیم گرفتند که از کودکی کار کنند تا کمک خرجش باشند . آنها کارشان را در کارگاه لباس دوزی آغاز کردند اما مهری بارها برایم تعریف کرد که کارگاه محیط سالمی ندارد و بعضی سرکار گرها و صاحب کارها شیشه و تریاک مصرف می کردند و حرکاتی نا به جا از آنها سر می زد .

مهری می گفت :"از ما می خواستند برای شان مواد جابه جا کنیم، آنها مواد را توی عروسکها می گذاشتند و به ما می گفتند به جای کار زیاد و پول کم در کارگاه، عروسک برای مان جابه جا کنید و پول زیاد بگیرید .او برایم تعریف می کرد که این آدمها خودشان به راحتی پول در می آورند و لازم نیست خیلی زحمت بکشند ."

این نمونه کوچکی از خطراتی است که مهری ها را تهدید می کند نمی دانم چرا این روزها در گوشه تاریک بند ۳۵۰ نیز تصویر مهری و خواهر و بردارانش و …از جلوی چشمانم دور نمی شود .آنها این روزها در نبود انجمن کودکان کار و خیابان چه می کنند؟ آیا کسی هست تا تا درد دلشان را بشنود و نکته ای به آنها بیاموزد ؟آنها این روزها چگونه روزگار می گذارانند ؟

بهنام ابراهیم زاده

پاییز ۸۹- بند ۳۵۰ زندان اوین

بهنام ابراهیم زاده فعال دفاع از حقوق کودکان کار باید فورا آزاد شود.

بهنام ابراهیم زاده فعال دفاع از حقوق کودکان کار باید فورا آزاد شود.

tisdag 2 november 2010

قطعنامه در مورد: فروپاشی اقتصادی رژیم و سیاست حذف یارانه ها

مصوب دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران

۱- طرح اقتصادی که رژیم آنرا "هدفمند کردن یارانه ها" مینامد در واقع تلاشی است برای خروج از بن بست و ممانعت از فروپاشی اقتصادی که خود در درماندگی و بحران سیاسی حکومت ریشه دارد. پاسخ مساله اقتصاد برای سرمایه داری ایران در گرو حل این بحران سیاسی است.

٢- سیاست هدفمند کردن و یا در واقع حذف یارانه ها در شرایطی مطرح میشود که موقعیت جمهوری اسلامی بدنبال و در نتیجه خیزش انقلابی سال گذشته ضعیف تر و شکننده تر از همیشه است. معرفی طرح حذف یارانه ها تحت عنوان "هدفمند کردن" آن و "حمایت از دهکهای پائینی جامعه" و تبلیغات مستضعف پناهانه ای ازین قبیل، تردید ها و به تعویق انداختنها و کشمکشهای جناحهای حکومتی بر سر زمانبندی و چگونگی اجرای طرح و در عین حال تاکید آنان بر اینکه "چاره ای جز اجرای این طرح نیست"، واهمه و نگرانی شدید مقامات حکومت از "فتنه اقتصادی" و شورشهای شهری و بالا گرفتن اعتراضات توده ای که این طرح بدنبال خواهد داشت، و بالاخره تهدیدات و تمهیدات امنیتی- انتظاماتی آنان همه نشاندهنده طرح و اجرای سیاست حذف یارانه ها از یک موضع متزلزل و درمانده، و ضعیفتر و شکننده تر شدن این موقعیت بدنبال اجرای سیاست حذف یارانه ها است.

٣- از لحاظ اقتصادی سیاست حذف یارانه ها بر مبنای سیاست جهانی موسوم به ریاضت اقتصادی طراحی شده است که اساس آنرا واگذار کردن کامل تعیین قیمت کالاها و سطح دستمزدها به مکانیسم و سلطه بلامنازع بازار آزاد و در نتیجه افزایش سودآوری سرمایه ها به ازای کاهش شدید دستمزدها و کلا قدرت خرید کارگران و همه حقوق بگیران تشکیل میدهد. آنچه به عنوان "عوارض و عواقب" طرح حذف یارانه ها مطرح میشود (افزایش شدید قیمتها و کاهش قدرت خرید کارگران و حقوق بگیران، بیکارسازیهای گسترده، عدم تامین شغلی و گسترش فقر و حتی شوکی که به جامعه وارد میشود) همه در واقع جزء اهداف آگاهانه این طرح است. اینها از اجزا لازم سود آوری سرمایه داری بازار آزاد و مبنا و پایه طرح ریاضت اقتصادی است. این طرح منافع و سیاست و استراتژی اقتصادی کل بورژوازی ایران را نمایندگی میکند و در اساس مورد توافق و تایید همه جناحهای حکومتی و کل احزاب و نیروهای سیاسی بورژوازی اعم از ملی اسلامیون و ناسیونالیسم پروغرب قرار دارد. بورژوازی ایران، با هر نوع حکومتی، برای سودآوری و رقابت در عرصه جهانی راهی بجز سیاست ریاضت اقتصادی و تحمیل فقر و بیحقوقی شدید به کارگران و توده مردم ندارد.

۴- معضل اقتصادی جمهوری اسلامی با طرح ریاضت اقتصادی و کلا الگو برداری از راه حلهای سرمایه داری جهانی حل نمیشود. جمهوری اسلامی با یک بن بست و فروپاشی اقتصادی روبروست و علت اصلی این امر نیز سیاسی و نفس وجود حکومت اسلامی است. اسلامی بودن حکومت و قوانین اسلامی، فعال مایشائی باندهای حکومتی در عرصه های اقتصادی، بی تامینی و بی ثباتی حقوقی و اداری سرمایه ها، کشمکش با دولت آمریکا و دولتهای اروپای غربی، مساله هسته ای، تحریم اقتصادی، و جایگاه و نقش رژیم در جنبش اسلام سیاسی همه از عواملی هستند که اجازه نمیدهند تولید و بازتولید سرمایه داری در ایران جمهوری اسلامی شکل متعارفی بخود بگیرد. این شرایط باعث شده است تا بی ثباتی سیاسی، کشمکش مدام میان جناحهای حکومتی، و مبارزات و اعتراضات مداوم توده ای که هر از چندگاه شکل شورشهای شهری بخود میگیرد، به یک معضل مزمن و لاعلاج حکومت تبدیل شود. از همین رو معضل بورژوازی در ایران بدوا و اساسا نه بحران اقتصادی بلکه یک بحران سیاسی، ایدئولوژیک، حکومتی است که در مرکز آن "جمهوری اسلامی" قرار دارد. جمهوری اسلامی از بدو بقدرت رسیدن با مساله بقا و حفظ خود در قدرت، و کل بورژوازی ایران- و بورژوازی جهانی- با یک بحران حکومتی مزمن در ایران، روبرو بوده اند. سیاست ریاضت اقتصادی این بحران را نه تنها تخفیف نمیدهد بلکه بمراتب حادتر و شدید تر میکند.

۵- دولت احمدی نژاد اساسا خود محصول بن بست سیاسی- اقتصادی رژیم بود که بدنبال شکست سیاست باز سازی اقتصادی رفسنجانی و سیاست گشایش سیاسی خاتمی در دوره های قبل روی کار آمد. سرکوب جامعه و ریاضت اقتصادی دو جزء پلاتفرم احمدی نژاد برای حل بحران حکومتی جمهوری اسلامی بودند. جزء اول یعنی مرعوب کردن و سرکوب سیاسی جامعه، آنچه حکومتیها سونامی نامیدند، نه تنها بجائی نرسید بلکه بر عکس با خیزش عظیم انقلابی در سال گذشته پاسخ گرفت. جزء دوم این پلاتفرم یعنی طرح ریاضت اقتصادی نیز حتی اگر تماما پیاده شود نه تنها قادر به حل و حتی تخفیف بن بست اقتصادی حکومت نخواهد بود بلکه همانطور که مقامات خود پیش بینی میکنند و بیگدیگر هشدار میدهند زمینه شورشهای وسیع شهری و شکل گیری یک طوفان عظیم اجتماعی را فراهم خواهد آورد. طرح یارانه ها بالقوه میتواند کلید برآمد انقلاب عظیم مردم در ابعادی بمراتب وسیعتر و رادیکال تر از سال گذشته باشد.

٦- برای کارگران و اکثریت عظیم مردم ایران مساله اساسی نه طرح حذف یارانه ها و یا هر سیاست اقتصادی دیگر حکومت، بلکه نفس وجود حکومت اسلامی سرمایه و فلاکت اقتصادی است که از بدو روی کار آمدن این رژیم گریبان مردم را گرفته و هر روز نیز شدیدتر و وخیم تر میشود. امروز تحریمهای اقتصادی و صرف اعلام طرح یارانه ها وضعیت اقتصادی مردم را فلاکتبار تر از قبل کرده است اما هیچیک از مشکلات معیشتی کارگران و توده مردم زیر خط فقر- بیکاری و عدم پرداخت دستمزها و گرانی و عدم تامین شغلی و غیره- با تحریم و یا طرح یارانه ها شروع نشده است. این مسائل همه از ملزومات کارکرد و سودآوری سرمایه در ایران است.

۷- مبارزه برسر طرح ریاضت کشی اقتصادی از هر دو سو مبارزه ای برای بقا است. کارگران و توده مردم رانده شده بزیر خط فقر برای تامین معیشت و ادامه زندگی خود میجنگند و حکومت برای حفظ خود در قدرت و بقای نظام جمهوری اسلامی سرمایه. این مبارزه ای است میان جامعه ای که مرعوب و تسلیم نمیشود با رژیمی که برای بقای خود جامعه را به سرحد نابودی رانده است. این مبارزه یک نبرد تعیین کننده از جنگ همیشگی کارگران و توده مردم برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی است. مبارزه علیه طرح یارانه ها در عین حال بچالش کشیدن کل نظام سرمایه داری در ایران است. سیاست ریاضت اقتصادی، با یا بدون طرح یارانه ها و با یا بدون جمهوری اسلامی، تنها راه کارکرد متعارف و سودآوری سرمایه در ایران است. طوفانی که مقامات حکومتی پیش بینی میکنند بطور عینی و واقعی مبارزه ایست علیه کلیت نظام سرمایه داری در ایران.

با توجه به نکات فوق حزب با تاکید بر نقش تعیین کننده جنبش کارگری در مبارزه علیه فقر و فلاکت گریبانگیر اکثریت عظیم مردم و در مبارزه علیه کل رژیم اسلامی بعنوان عامل و بانی این وضعیت، فعالین جنبش کارگری و فعالین چپ در جنبشهای اعتراضی را به پیشبرد سیاستها و وظایف زیر فرا میخواند:

الف- سازماندهی اعتراضات وسیعی که علیه حذف یارانه ها و گرانی شکل میگیرد، سازماندادن به مبارزه وسیع حول خواست توقف و لغو فوری طرح "هدفمند کردن یارانه ها"، افزایش یارانه ها برای کالاهای اساسی مورد نیاز مردم، کاهش قیمتها، امتناع جمعی از پرداخت قبض آب و برق و گاز و تلفن، و نظیر اینها.

ب- دامن زدن به یک جنبش تعرضی وسیع با شعار "زندگی انسانی حق مسلم ما است" و با خواست مشخص افزایش دستمزدها. طرح خواستهای رفاهی نظیر تامین بیمه بیکاری مکفی، جلوگیری از بیکارسازیها، و لغو قرارداهای سفید امضا و موقت و انعقاد قرار دادهای استخدامی رسمی و دراز مدت. دامن زدن به جنبش افزایش دستمزد و بسیج و آماده ساختن کارگران برای اعتراض و اعتصاب برای افزایش دستمزدها و دیگر خواستهای رفاهی.

ج- توضیح و تبلیغ و آگاهگری در مورد ریشه ها و علل سیاسی وضعیت فلاکتبار اقتصادی در ایران، و افشای جمهوری اسلامی بعنوان علت و مسئول مستقیم این وضعیت. بسیج و متحد کردن و سارماندادن صف کارگران و توده مردم بجان آمده از فقر و فلاکت در عرصه مبارزه سیاسی علیه جمهوری اسلامی.

د- افشاگری و روشنگری در مورد سیاست ریاضت اقتصادی بعنوان الگوی مطلوب سرمایه داری دوره حاضر و مشخصا بعنوان تنها راه تولید و بازتولید و سود آوری سرمایه در ایران و تبلیغ وسیع سوسیالیسم و جمهوری سوسیالیستی.

حزب کمونیست کارگری تمام توان و امکانات خود را برای پیشبرد فعالانه وظایف فوق بکار میگیرد.

دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران

۱۰ آبان ۱٣۸۸- ۱ نوامبر