tisdag 28 december 2010

به همه انسانهاي آزاديخواه و سازمانهاي كارگري در سراسر جهان

ما مادر و پدر اسد ابراهيم زاده، (بهنام) کارگر زندانی هستیم. قبل از هر چیز به همه شما عزيزان در سراسر جهان سلام داريم و رسيدن سال جديد ٢٠١١ را تبريك ميگوييم. از شما سپاسگزاريم كه از پسر ما اسد، و از ديگر كارگران زنداني حمايت و پشتيباني میکنید. اما بدبختانه كار تمام نشده است. اسد ما هنوز در زندان است. او را در ٢٢ خرداد دستگير كردند و ٧ ماه است كه در زندان است. او جرمي ندارد جز اينكه از حق كارگر، حق كودك و حق انسانها دفاع ميكند. يكبار براي او وثيقه صد ميليون توماني تعيين كردند. با هر بدبختي بود آنرا تهيه كرديم. اما بهانه آوردند و گفتند كه چون از شهرستان است قبول نميكنيم و اسد ما را در زندان نگاهداشتند. اسد ما در اعتراض به ادامه بازداشتش در زندان و اذيتي كه شده بود، حتي دست به اعتصاب غذا زد و دو هفته در اعتصاب بود و خونريزي معده داد، تا او را از بند ٢٠٩ اوين به بند عمومي ٣٥٠ منتقل كردند. بعد از آن قرار شد اسد را دادگاهي كنند و بالاخره در ٢٢ آذر پسر ما را دادگاهي كردند. حالا از وكيل پسرمان شنيده ايم كه به او اتهام همكاري با مجاهدين خلق زده اند و متهم به محاربه شده است. اين پاپوش دوزي براي اسد ما است. اينها همه دروغ محض است. جرم اسد دفاع از حق انسانها است. اين اتهام ها را به او زده اند تا مجازات سنگين به او بدهند. برای همین است که ما بسیار نگران او هستيم. ما نگران جان فرزندمان هستيم. اسد ما بايد از زندان آزاد شود. همه كارگران زنداني بايد آزاد شوند.

ما مادر وپدر اسد از همه كارگران و انسانهاي بشردوست در دنيا ميخواهيم، كه به هر شكلي كه ميتوانند به ما كمك كنند كه اسدمان را از زندان آزاد كنيم. جان او در خطر است. به ما كمك كنيد كه او را از زندان آزاد كنيم و نجاتش دهيم.

عايشه مدرسي مادر اسد ابراهيم زاده

رحمان ابراهيم زاده پدر اسد

٦ دي ٨٩-٢٧دسامبر٢٠١٠

تکثیر از صادق امیری

عضو سابق کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری

måndag 22 november 2010

بهنام ابراهیم زاده فعال جنبش کارگری از نزدیک

کارگر زندانی فعال کارگری و حقوق کودک و وبلاگ نویس (اسعد) معروف به بهنام ابراهیم زاده سال 1356 در شهرستان اشنویه در خانواده ای کارگری متولد شد و در همان شهر تحصیلات خود را بپایان رساند. با شکل گیری دور تازه ای از اعتراضات و اعتصابات کارگری وی نیز به فعالین این مبارزه و جنبش نزدیک شد و در صف انها قرار گرفت و به فعالیت کارگری پرداخت. بهمین خاطر در اوج اعتراضات رانندگان و کارگران شرکت واحددر 19 اردیبهشت 84 و یورش نیروهای امنیتی به دفتر سندیکای واحد برای اینکه در کنار کارگران اعتصابی و معترض قرار بگیرد راهی تهران شد .

این چهره محبوب و خوشنام کارگری در اولین فرصت و ورود به تهران خود را به کارگران اعتصابی ومعترض چون منضور اسانلو و دیگران کارگران رساند . هنگام حمله نیروهای امنیتی به دفتر سندیکای واحد و زخمی کردن چهره ی محبوب کارگری منصور اسانلو و دیگر هم طبقه ای هایش وی مشتاقانه و با تمام وجود در کنار رفقای کارگرش ماندو دیدارها و ملاقاتهای وی با رهبران و فعالان جنبش کارگری اعم از سندیکای شرکت واحد و دیگر تشکلها پیوسته و مدام ادامه داشت و هیچگاه در دفاع از کارگران زندانی و در دفاع از حق و حقوق هم طبقه ای هایش ساکت ننشست و همواره کارگران را آگاهی می داد فعالیتهای این فعال کارگری قبل از سرگیری اعتراضات کارگران شرکت واحد نیز نیز بصورت علنی در دفاع از کارگران ادامه داشت در جشنها و اکسیونها و گلگشتهای کارگری همواره در کنار هم طبقه ای هایش بود و در هنگامی که فعال کارگری محمود صالحی و تنی دیگر در سنندج دستگیر شدند به همراه دیگر کارگران و خانواده اش برای آزادی فعال کارگری محمود صالحی و دیگر دستگیرشدگان از هیچ کوششی فروگذاری نکرد و خود را به شهر سنندج رساند و در اعتراضات و اکسیونها برای ازادی کارگران زندانی حضور یافت حمایتهای این چهره خوشنام کارگری تنها به اکسیون و گلگشت محدود نشد و همواره به همراه خانواده خود با حمایتهای مالی و تشویق دیگران در دفاع از کارگران به یاری خانواده های کارگری زندانی می شتافت .

فعالیتهای این فعال کارگری فقط به فعالیتهای کارگری منحر نشد وی در بهار 85 در دفاع از کودکان و برای لغو کار کودک به جمع فعالان کودک نیز پیوست .وی همان سال رسما به عضویت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان پیوست . وی در کنار فعالیتهای کارگری و کودک و دانشجویی دست به کار وبلاگ نویسی نیز زد .نوشته ها مطالب و مقالات منتشر شده از وی بر روی وبلاگها و سایتها در دفاع از کودکان و کارگران نشان می دهد که وی همواره در کنار کودکان و کارگران بوده و هست .

وی به همراه پدر و برادر بارها توسط نیروهای امنیتی به خاطر دفاع از کارگران و کودکان دستگیر شد. وی در جشن روز جهانی کارگر در سال 88 به همراه جمعی از فعالین کارگری و کودک و دانشجو و کارگران در پارک لاله ی تهران توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به مدت یکماه در بند سلولهای انفرادی 240 و بند 7 زندان اوین ماند که بعد از یک ماه با قرار وثیقه آزاد شد .هنگامیکه وی از زندان آزاد شد برای آزادی دیگر هم طبقه ای هایش که همچنان در زندان بودند از هیچ کوشش و تلاشی فرو گذاری نکرده و به همراه خانواده دستگیر شدگان به جلو درب دادگاه انقلاب می رفت و پیگیر کارهای آنان می شد و تا آزادی آخرین کارگر زندانی از پای ننشست .

در اسفند ماه همان سال 88 دو عضو خانواده ی بهنام برادر و پدر عیسی و رحمان ابراهیم زاده به جرم فعالیتهای کارگری با بازرسی از منزل مسکونی به مدت 15 روز دستگیر و روانه ی زندان مرکزی ارومیه شدند که بعد از پانزده روز با قرار وثیقه آزاد شدند در زمان دستگیری پدر و برادرش بهنام بارها توسط وزارت اطلاعات تهدید تلفنی شد. فعالیتهای کارگری و کودک و حقوق بشری در کنار دوستان و رفقایش همچنان ادامه داشت تا اینکه متاسفانه در روز شنبه 22 خرداد 1389 در خیابان انقلاب منتهی به آزادی توسط نیروهای لباس شخصی همراه ضرب و شتم شدید دستگیر شد که در اثر ضربات وارده به این فعال کارگری قفسه ی سینه و پای سمت چپ به شدت آسیب دید هنگام دستگیری وی به همراه 80 نفر از دیگر دستگیر شدگان بعد از یک شب ماندن در بازداشتگاه پلیس پیشگیری به زندان اوین انتقال داده شد که به ناچار وی را به بهداری زندان انتقال دادند و وی تحت مداوا و درمان قرار گرفت وی چند روز در قرنطینه بند 7 نگهداری شد که سرانجام بعد از چند روزی وی را به بند 209 بند وزارت اطلاعات انتقال دادند و وی به مدت 35 روز زیر شدیدترین فشارها و تهدیدها در هنگام بازجویی قرار گرفت . در طول این 35 روز وی هنگام بازجویی ساعتهای طولانی از سوی بازجویان وزارت اطلاعات مورد بازجویی قرار گرفت وی در هنگام بازجویی بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت که در اثر این فشارها وی حتی شنوایی گوش سمت چپ خود را نیز از دست داد .تهدیدها و آزارها از سوی نگهبانها و ماموران وزارت اطلاعات همواره بر وی ادامه داشت بطوری که وی بمدت 80 روز از حق ملاقات و تلفن محروم بودند در حالیکه نزدیک به چهار ماه از حبس وی در سلولهای انفرادی 209 می گذشت وی به مدت نزدیک به 15 روز دست به اعتصاب غذا زد و با شروع اعتصاب بهنام وضعیت جسمانیش کاملا وخیم شد و به ناراحتیهای گوارشی و خونریزی معده دچار شد سپس وی را به بهداری زندان اوین انتقال دادند و در نهایت بعد از 15 روز اعتصاب و با قبول بر آورده کردن خواسته ها و مطالبات وی را به بند 350 اوین انتقال دادند تعداد زندانیان بند 350 زندان اوین 160 نفر میباشد که همگی از زندانیان سیاسی میباشند وضعیت بند 350 از هر نظر بغرنج و وخیم است از نظر کیفیت غذایی اصلا مطلوب نیست بسیاری از زندانیان دچار مریصی های سخت کلیوی و حتی سرطان و گوارشی شده اند تلفنهای بند را قطع کرده اند و زندانیان با دنیای خارج از بند زندان هیچگونه ارتباطی ندارند در اتاق های بند تعداد زندانیان بیش از اندازه است در هر اتاق بیش از 30 نفر و 35 نفر نگهداری می شوند بیشتر زندانیان در بلاتکلیفی و یا هنوز دادگاهی نشده اند . تلفنهای بند بیش از سه ماه است که از سوی مسولان زندان قطع شده است . هم اکنون بهنام ابراهیم زاده در وضعیت بسیار نامناسب روحی و جسمانی قرار دارد وی از ناراحتیهای کلیوی ومعده و درد مفاصل رنج میبرد وی مدت پنج ماه است که دادگاهی نشده است و همچنان در بلاتکلیفی بسر میبرد .خانواده ی این فعال جنبش کارگری و کودک بارها به زندان اوین و دیگر مراکز قضایی مراجعه کرده اند اما هیچکاه از سوی مسوولان جواب قانع کننده ای دریافت نکرده اند .

جرم بهنام شما و شما دفاع از کارگران و کودکان کار و خیابان است دفاع از دهها و صدها کودکی که از درس و تحصیل محروم و بازماندند جرم بهنام دفاع از کارگران نیشکر هفت تپه و خانواده های کارگران زندانی است . غم و درد بهنام تمامی کارگران از محل کار و کارخانه اخراج و بیکارشده اند و دهها و صدها کودکی همچون ندیم صالحی که ازتحصیل و درس محروم شده اند .

فقر و فلاکت و تبعیض و نابرابری و بی هویتی اخراج و بیکاری کارگران افزایش کودکان کار تن فروشی و فروش دختران جوان به کشورهای عربی تبعیض به اقلیتهای قومی و مذهبی توهین به ارزشها و عقاید انسانها و دهها و صدها مورد دیگر غم و درد این فعال جنبش کارگری بوده است .

دوشنبه اول آذر ماه 1389 - 22 نوامبر 2010

صادق امیری ( عضو سابق کمیته پیگیری ایجادتشکل های آزاد کارگری در ایران ) ایجادمیکمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایرانته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران

ضميمه:

یادداشت یک کارگر زندانی از بند ۳۵۰ اوین در باره کودکان کار

کودکان کار فقط آنهایی نیستند که در چهار راه ها گل و فال می فروشند یا در زباله دانها دنبال اشیای ارزشمند می گردند و یا اسپند دود کنان از میان ماشینها رد می شوند . بعضی ها در کارگاه های سیاه و نمور و بعضی در خانه ها میخ صاف می کنند و برای هر کیلو مبلغ کمی دریافت می کنند . بعضی ها هم در کارگاه هایی در شرایط بسیار نامناسب شغلی کیف تعمیر می کنند .عروسک سر هم یا گلدوزی می کنند.

کودکان کار با خانواده هایی که عموما مشاغل کاذب دارند در حومه شهرهای بزرگ زندگی می کنند و وقت تحصیل و کودکی شان توسط خانواده هایشان گرفته می شود . آنها بیشترشان یا بی سوادند یا هیچ مهارتی ندارند ،موضوعی که آنها را در معرض خطرات زیادی قرار می دهد .آنها بارها و بارها به همین دلایل طعمه قاچاقچیان شده اند و در کیف یا عروسک هایشان مواد مخدر جاسازی شده است .

مهری دختری ده ساله است . او را بارها در انجمن کودکان کار و خیابان دیده بودم .او به همراه سه خواهرش دردهای مادرشان را شنیدند و تصمیم گرفتند که از کودکی کار کنند تا کمک خرجش باشند . آنها کارشان را در کارگاه لباس دوزی آغاز کردند اما مهری بارها برایم تعریف کرد که کارگاه محیط سالمی ندارد و بعضی سرکار گرها و صاحب کارها شیشه و تریاک مصرف می کردند و حرکاتی نا به جا از آنها سر می زد .

مهری می گفت :"از ما می خواستند برای شان مواد جابه جا کنیم، آنها مواد را توی عروسکها می گذاشتند و به ما می گفتند به جای کار زیاد و پول کم در کارگاه، عروسک برای مان جابه جا کنید و پول زیاد بگیرید .او برایم تعریف می کرد که این آدمها خودشان به راحتی پول در می آورند و لازم نیست خیلی زحمت بکشند ."

این نمونه کوچکی از خطراتی است که مهری ها را تهدید می کند نمی دانم چرا این روزها در گوشه تاریک بند ۳۵۰ نیز تصویر مهری و خواهر و بردارانش و …از جلوی چشمانم دور نمی شود .آنها این روزها در نبود انجمن کودکان کار و خیابان چه می کنند؟ آیا کسی هست تا تا درد دلشان را بشنود و نکته ای به آنها بیاموزد ؟آنها این روزها چگونه روزگار می گذارانند ؟

بهنام ابراهیم زاده

پاییز ۸۹- بند ۳۵۰ زندان اوین

بهنام ابراهیم زاده فعال دفاع از حقوق کودکان کار باید فورا آزاد شود.

بهنام ابراهیم زاده فعال دفاع از حقوق کودکان کار باید فورا آزاد شود.

tisdag 2 november 2010

قطعنامه در مورد: فروپاشی اقتصادی رژیم و سیاست حذف یارانه ها

مصوب دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران

۱- طرح اقتصادی که رژیم آنرا "هدفمند کردن یارانه ها" مینامد در واقع تلاشی است برای خروج از بن بست و ممانعت از فروپاشی اقتصادی که خود در درماندگی و بحران سیاسی حکومت ریشه دارد. پاسخ مساله اقتصاد برای سرمایه داری ایران در گرو حل این بحران سیاسی است.

٢- سیاست هدفمند کردن و یا در واقع حذف یارانه ها در شرایطی مطرح میشود که موقعیت جمهوری اسلامی بدنبال و در نتیجه خیزش انقلابی سال گذشته ضعیف تر و شکننده تر از همیشه است. معرفی طرح حذف یارانه ها تحت عنوان "هدفمند کردن" آن و "حمایت از دهکهای پائینی جامعه" و تبلیغات مستضعف پناهانه ای ازین قبیل، تردید ها و به تعویق انداختنها و کشمکشهای جناحهای حکومتی بر سر زمانبندی و چگونگی اجرای طرح و در عین حال تاکید آنان بر اینکه "چاره ای جز اجرای این طرح نیست"، واهمه و نگرانی شدید مقامات حکومت از "فتنه اقتصادی" و شورشهای شهری و بالا گرفتن اعتراضات توده ای که این طرح بدنبال خواهد داشت، و بالاخره تهدیدات و تمهیدات امنیتی- انتظاماتی آنان همه نشاندهنده طرح و اجرای سیاست حذف یارانه ها از یک موضع متزلزل و درمانده، و ضعیفتر و شکننده تر شدن این موقعیت بدنبال اجرای سیاست حذف یارانه ها است.

٣- از لحاظ اقتصادی سیاست حذف یارانه ها بر مبنای سیاست جهانی موسوم به ریاضت اقتصادی طراحی شده است که اساس آنرا واگذار کردن کامل تعیین قیمت کالاها و سطح دستمزدها به مکانیسم و سلطه بلامنازع بازار آزاد و در نتیجه افزایش سودآوری سرمایه ها به ازای کاهش شدید دستمزدها و کلا قدرت خرید کارگران و همه حقوق بگیران تشکیل میدهد. آنچه به عنوان "عوارض و عواقب" طرح حذف یارانه ها مطرح میشود (افزایش شدید قیمتها و کاهش قدرت خرید کارگران و حقوق بگیران، بیکارسازیهای گسترده، عدم تامین شغلی و گسترش فقر و حتی شوکی که به جامعه وارد میشود) همه در واقع جزء اهداف آگاهانه این طرح است. اینها از اجزا لازم سود آوری سرمایه داری بازار آزاد و مبنا و پایه طرح ریاضت اقتصادی است. این طرح منافع و سیاست و استراتژی اقتصادی کل بورژوازی ایران را نمایندگی میکند و در اساس مورد توافق و تایید همه جناحهای حکومتی و کل احزاب و نیروهای سیاسی بورژوازی اعم از ملی اسلامیون و ناسیونالیسم پروغرب قرار دارد. بورژوازی ایران، با هر نوع حکومتی، برای سودآوری و رقابت در عرصه جهانی راهی بجز سیاست ریاضت اقتصادی و تحمیل فقر و بیحقوقی شدید به کارگران و توده مردم ندارد.

۴- معضل اقتصادی جمهوری اسلامی با طرح ریاضت اقتصادی و کلا الگو برداری از راه حلهای سرمایه داری جهانی حل نمیشود. جمهوری اسلامی با یک بن بست و فروپاشی اقتصادی روبروست و علت اصلی این امر نیز سیاسی و نفس وجود حکومت اسلامی است. اسلامی بودن حکومت و قوانین اسلامی، فعال مایشائی باندهای حکومتی در عرصه های اقتصادی، بی تامینی و بی ثباتی حقوقی و اداری سرمایه ها، کشمکش با دولت آمریکا و دولتهای اروپای غربی، مساله هسته ای، تحریم اقتصادی، و جایگاه و نقش رژیم در جنبش اسلام سیاسی همه از عواملی هستند که اجازه نمیدهند تولید و بازتولید سرمایه داری در ایران جمهوری اسلامی شکل متعارفی بخود بگیرد. این شرایط باعث شده است تا بی ثباتی سیاسی، کشمکش مدام میان جناحهای حکومتی، و مبارزات و اعتراضات مداوم توده ای که هر از چندگاه شکل شورشهای شهری بخود میگیرد، به یک معضل مزمن و لاعلاج حکومت تبدیل شود. از همین رو معضل بورژوازی در ایران بدوا و اساسا نه بحران اقتصادی بلکه یک بحران سیاسی، ایدئولوژیک، حکومتی است که در مرکز آن "جمهوری اسلامی" قرار دارد. جمهوری اسلامی از بدو بقدرت رسیدن با مساله بقا و حفظ خود در قدرت، و کل بورژوازی ایران- و بورژوازی جهانی- با یک بحران حکومتی مزمن در ایران، روبرو بوده اند. سیاست ریاضت اقتصادی این بحران را نه تنها تخفیف نمیدهد بلکه بمراتب حادتر و شدید تر میکند.

۵- دولت احمدی نژاد اساسا خود محصول بن بست سیاسی- اقتصادی رژیم بود که بدنبال شکست سیاست باز سازی اقتصادی رفسنجانی و سیاست گشایش سیاسی خاتمی در دوره های قبل روی کار آمد. سرکوب جامعه و ریاضت اقتصادی دو جزء پلاتفرم احمدی نژاد برای حل بحران حکومتی جمهوری اسلامی بودند. جزء اول یعنی مرعوب کردن و سرکوب سیاسی جامعه، آنچه حکومتیها سونامی نامیدند، نه تنها بجائی نرسید بلکه بر عکس با خیزش عظیم انقلابی در سال گذشته پاسخ گرفت. جزء دوم این پلاتفرم یعنی طرح ریاضت اقتصادی نیز حتی اگر تماما پیاده شود نه تنها قادر به حل و حتی تخفیف بن بست اقتصادی حکومت نخواهد بود بلکه همانطور که مقامات خود پیش بینی میکنند و بیگدیگر هشدار میدهند زمینه شورشهای وسیع شهری و شکل گیری یک طوفان عظیم اجتماعی را فراهم خواهد آورد. طرح یارانه ها بالقوه میتواند کلید برآمد انقلاب عظیم مردم در ابعادی بمراتب وسیعتر و رادیکال تر از سال گذشته باشد.

٦- برای کارگران و اکثریت عظیم مردم ایران مساله اساسی نه طرح حذف یارانه ها و یا هر سیاست اقتصادی دیگر حکومت، بلکه نفس وجود حکومت اسلامی سرمایه و فلاکت اقتصادی است که از بدو روی کار آمدن این رژیم گریبان مردم را گرفته و هر روز نیز شدیدتر و وخیم تر میشود. امروز تحریمهای اقتصادی و صرف اعلام طرح یارانه ها وضعیت اقتصادی مردم را فلاکتبار تر از قبل کرده است اما هیچیک از مشکلات معیشتی کارگران و توده مردم زیر خط فقر- بیکاری و عدم پرداخت دستمزها و گرانی و عدم تامین شغلی و غیره- با تحریم و یا طرح یارانه ها شروع نشده است. این مسائل همه از ملزومات کارکرد و سودآوری سرمایه در ایران است.

۷- مبارزه برسر طرح ریاضت کشی اقتصادی از هر دو سو مبارزه ای برای بقا است. کارگران و توده مردم رانده شده بزیر خط فقر برای تامین معیشت و ادامه زندگی خود میجنگند و حکومت برای حفظ خود در قدرت و بقای نظام جمهوری اسلامی سرمایه. این مبارزه ای است میان جامعه ای که مرعوب و تسلیم نمیشود با رژیمی که برای بقای خود جامعه را به سرحد نابودی رانده است. این مبارزه یک نبرد تعیین کننده از جنگ همیشگی کارگران و توده مردم برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی است. مبارزه علیه طرح یارانه ها در عین حال بچالش کشیدن کل نظام سرمایه داری در ایران است. سیاست ریاضت اقتصادی، با یا بدون طرح یارانه ها و با یا بدون جمهوری اسلامی، تنها راه کارکرد متعارف و سودآوری سرمایه در ایران است. طوفانی که مقامات حکومتی پیش بینی میکنند بطور عینی و واقعی مبارزه ایست علیه کلیت نظام سرمایه داری در ایران.

با توجه به نکات فوق حزب با تاکید بر نقش تعیین کننده جنبش کارگری در مبارزه علیه فقر و فلاکت گریبانگیر اکثریت عظیم مردم و در مبارزه علیه کل رژیم اسلامی بعنوان عامل و بانی این وضعیت، فعالین جنبش کارگری و فعالین چپ در جنبشهای اعتراضی را به پیشبرد سیاستها و وظایف زیر فرا میخواند:

الف- سازماندهی اعتراضات وسیعی که علیه حذف یارانه ها و گرانی شکل میگیرد، سازماندادن به مبارزه وسیع حول خواست توقف و لغو فوری طرح "هدفمند کردن یارانه ها"، افزایش یارانه ها برای کالاهای اساسی مورد نیاز مردم، کاهش قیمتها، امتناع جمعی از پرداخت قبض آب و برق و گاز و تلفن، و نظیر اینها.

ب- دامن زدن به یک جنبش تعرضی وسیع با شعار "زندگی انسانی حق مسلم ما است" و با خواست مشخص افزایش دستمزدها. طرح خواستهای رفاهی نظیر تامین بیمه بیکاری مکفی، جلوگیری از بیکارسازیها، و لغو قرارداهای سفید امضا و موقت و انعقاد قرار دادهای استخدامی رسمی و دراز مدت. دامن زدن به جنبش افزایش دستمزد و بسیج و آماده ساختن کارگران برای اعتراض و اعتصاب برای افزایش دستمزدها و دیگر خواستهای رفاهی.

ج- توضیح و تبلیغ و آگاهگری در مورد ریشه ها و علل سیاسی وضعیت فلاکتبار اقتصادی در ایران، و افشای جمهوری اسلامی بعنوان علت و مسئول مستقیم این وضعیت. بسیج و متحد کردن و سارماندادن صف کارگران و توده مردم بجان آمده از فقر و فلاکت در عرصه مبارزه سیاسی علیه جمهوری اسلامی.

د- افشاگری و روشنگری در مورد سیاست ریاضت اقتصادی بعنوان الگوی مطلوب سرمایه داری دوره حاضر و مشخصا بعنوان تنها راه تولید و بازتولید و سود آوری سرمایه در ایران و تبلیغ وسیع سوسیالیسم و جمهوری سوسیالیستی.

حزب کمونیست کارگری تمام توان و امکانات خود را برای پیشبرد فعالانه وظایف فوق بکار میگیرد.

دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران

۱۰ آبان ۱٣۸۸- ۱ نوامبر

måndag 25 oktober 2010

درباره سوء قصد به جان خارجیان در شهر مالمو سوئد! علیه جنایات راسیستها بپاخیزیم!


در تاریکی شب های مالمو راسیستها با سلاح گرم٬ خارجی تباران ساکن این شهررا مورد حمله قرار می دهند تا تاریکی را ماندگار کنند. بدون آنکه ما خبر داشته باشیم این جنایتی بوده است که راسیستها در مدت زمان طولانی تری به آن دست زده اند ولی پلیس چیزی نگفته است. پلیس علت سکوت در این باره را عدم اطمینان قطعی از انگیزه این تیراندازی ها اعلام کرده است. ظاهرا حالا برای پلیس مسجل شده است که سو قصد به جان ساکنین شهر مالمو در موارد متعددی به دلیل انگیزه های راسیستی و نژادپرستانه بوده است۔ بخشی از ساکنین شهر با موهای سیاه و رنگ پوست تیره آماج این حملات بوده اند. در جریان این حملات تعدادی زخمی شده اند و حداقل یک نفر به قتل رسیده است.

این اقدمات جنایت آمیز و تروریستی راسیستها به نگرانی های زیادی در میان مهاجرین و پناهندگان دامن زده است. مردم حتی در خانه های خود نیز احساس امنیت نمی کنند چرا که در مواردی خانه های آنها نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. اما پاسخ به این خودنمایی خونبار راسیستها در دل تاریکی این نیست که دیگر شبها به بیرون نیائیم و یا اینکه پرده خانه مان را پائین بکشیم تا نورش دیده نشود به این خیال که مورد حمله قرار نگیریم. بر عکس ما باید در دل این شبهای ظلمانی روشنایی را نمایندگی کنیم.

راسیسم جز نیروهای سیاه جامعه است و انسانیت و دفاع از انسانیت مظهر آن روشنایی ایست که ما باید در مقابل این سیاهی شعله ور کنیم. بر خلاف اظهار نظرات مسئولین کمون مالمو مسئله بر سر این نیست که می بایست مجازاتهای شدیدتری برای دارندگان غیر قانونی سلاح وضع کرد. این می تواند اقدام درستی باشد ولی اصل ماجرا را پرده پوشی می کند. گیریم که این نوع مجازاتها نیز شدیتر شوند. آیا اقدامات تروریستی و جنایتکارانه راسیستها نمی تواند در اشکال دیگری ادامه یابد؟ مسئله حتی بر سر این نیست که دیوانه ای در سطح شهر به راه افتاده است و به خارجیان شلیک می کند. این چه دیوانه ای است که از جمعیت چند صد هزار نفری شهر مالمو دقیقا می داند که سراغ چه کسانی برود و اهدافش را براساس رنگ پوست و مو افراد دقیقا انتخاب کند؟

مسئله این است که راسیسم در متن این جامعه جا خوش کرده است و حتی در مجلس کشور راه پیدا کرده است. این اتفاقی نیست که ۱۸ ٬ ۱۹ سال پس از آنکه مرد لیزری در استکهلم ۱۱ مهاجر و خارجی تبار را به قتل رساند و یا به شدت مجروح کرد٬ اکنون موج تازه ایی از انسان کشی با انگیزه نژاد پرستانه در کشور سوئد براه می افتد. در آنزمان نیز بدنبال یک دوره حملات راسیستها به دهها کمپ پناهندگی٬ سو قصد به جان خارجیان رواج پیدا کرد و بر خون ریخته انسانهای بی گناه حزب راسیستی نیو دمکراتی مارش پیروزی وروددش به پارلمان سوئد را انجام داد. اکنون نیز راسیستها و فاشیستها دارند "شیرینی" موفقیت خود در انتخابات سوئد را به خارجیان ارزانی می کنند.

راسیستها با اقدامات جنایتکارنه می خواهند وحشت در جامعه ایجاد کنند و ما را بترسانند. اگر چه هدف مستقیم این حملات خارجیان هستند و لی در واقع آنها همه ارزشها و باورهایی را مورد هدف قرار می دهند که بر برابری انسانها صرفنظر از رنگ پوست٬ نژاد٬ جنیست و یا تعلقات مذهبی تاکید دارد. آماج حمله آنها مخالفین هر گونه تبعیض میان انسانها هستند. آنها مخالف همبستگی میان انسانها هستند. آنها از تفرقه و جدایی و نفرت نژادی تغذیه می کنند و همانطور که تاریخ نیز نشان داده است ظرفیت و پتانسیل آن را دارند که به این خاطر کوره های آدم سوزی براه بیاندازند. اما ما اجازه نمی دهیم. ما مردم و شهروندان آگاه نمی گذاریم. صرفنظر از اینکه در کجا بدنیا آمده ایم در سوئد٬ عراق ٬ ایران سومالی و یا افغانستان و هر نقطه دیگر جهان٬ بعنوان ساکنین این کشور باید دست در دست هم علیه راسیسم و جنایتش قد علم کنیم. ضروری است که ساکنین شهر مالمو و کلیه ساکنین کشور سوئد یکپارچه اعلام کنند که به راسیستها اجازه نخواهند داد که خون بیگناه دیگری را بر زمین بریزند. به خیابانها بیائیم تا اعلام کنیم که هر گونه تبعیض و نابرابری در جامعه باید ریشه کن شود. متوقف کردن جنایات راسیستها٬ دستگیری٬ محاکمه و مجازات عاملین این جنایات باید در صدر اولویتهای دولت باشد. جان و امنیت انسانها در خطر است و همه امکانات لازم باید در خدمت تامین امنیت شهروندان بکار گرفته شود. ما با همبستگی خود می توانیم و باید خود را در مقابل گلوله شب پرستان راسیست محافظت کنیم و با ایجاد جامعه ای بری از نابرابرهای اجتماعی امنیت را برای همگان فراهم آوریم.

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- سوئد

کودکان مقدمند- سوئد

کمیته دفاع از حقوق زنان- سوئد

شورای مرکزی اکس- مسلم- سوئد

اکتبر ۲۰۱۰

söndag 24 oktober 2010

پیام حزب کمونیست کارگری ایران به کارگران و مردم فرانسه!

پیام حزب کمونیست کارگری ایران به کارگران و مردم فرانسه!

درودهای گرم ما را به نمایندگی از کارگران و مردم ایران که در بند اختناق جمهوری اسلامی قرار دارند بپذیرید. بی تردید جهان مبارزات شورانگیز شما را بدقت دنبال میکند. نه فقط از آنرو که هرگاه شما وارثان انقلاب کبیر فرانسه، کمون پاریس و جنبش مه 68 به حرکت درآیید سرها بطرف شما میچرخد، بلکه همچنین بخاطر اینکه اکنون نیز بر مساله ای پای میفشارید که امر میلیاردها انسان بر کره زمین است. مساله افزایش سالهای بردگی مستقیم کارگر! یا بعبارت معمول، افزایش سالهای کار کردن و بالا بردن سن بازنشستگی به زیان کاهش همان چند سال معدودی که در آخر عمر برای ما باقی میماند که شاید قدری استراحت کنیم. سالهایی که چندین برابر آنرا با کار خود پرداخته ایم و با مبارزات طولانی این حق را بدست آورده ایم که از بخور و نمیر "بیمه بازنشستگی" برخوردار شویم. اما حالا که سرمایه داری جهانی به بحران همه جانبه ای دچار شده است، برای "صرفه جویی" به همین هم هجوم آورده اند.

اگر متوسط طول عمر بشر بخاطر پیشرفت علم و امکانات اجتماعی متکی بر کار کارگر افزایش یافته، حالا سرمایه سهم خود را طلب میکند. کارگر باید سالهای بیشتری را با کار خود ارزش اضافه تولید کند تا سهم سرمایه از ثروت اجتماعی بازهم بیشتر شود تا "نرخ سود" بالا رود و سرمایه بحران زده به حرکت درآید. این منطق آنها در تمام اقدامات دیگرشان برای "رونق اقتصاد" است، از زدن خدمات اجتماعی و بیمه ها گرفته تا پرداخت های افسانه ای به بانکها و موسسات ورشکسته از کیسه کارگران و مردم. جوهر مشترک همه این اقدامات نهایتا افزایش زمان بردگی مستقیم طبقه کارگر و کاهش سهم او از ثروتی است که خود تولید کرده است. لذا شما بر مساله ای دست گذاشته اید که جوهر مناسبات حاکم بر زندگی بشر را بر ملا میکند. بی جهت نیست که از دانش آموزان دبیرستانها تا دانشجویان تا کارگران شاغل و بازنشستگان همه در یک صف ایستاده اید تا از افزایش سن بازنشستگی ممانعت کنید. بشریتی که از سرمایه داری و بحران ها و تبعیضات و بی حقوقی هایش به جان آمده و در همین اروپا بپامیخیزد، در مبارزات شما انعکاس آرزوها و تلاشهای خود را می بیند.

همرزمان!

بدینوسیله ما نیز همبستگی و حمایت خود را با شما اعلام میداریم و میخواهیم که این راه را تا به آخر بپیمایید. کارگران و مردم ایران که در خرداد 88 دست به یک انقلاب عظیم زدند و همچنان برای رهایی از شر حکومت اسلامی سرمایه مبارزه میکنند، با شما احساس همسرنوشتی و همبستگی عمیق میکنند. بی شک پیروزی و پیشروی شما هر اندازه قاطع تر باشد مبارزه و تلاش کارگران و مردم ایران را نیز تقویت خواهد کرد. اجازه ندهید تا سن بازنشستگی را افزایش دهند. اجازه ندهید تا بار بحران اقتصادی را بر دوش کارگران و توده های محروم بشکنند و کمی آرامش در سالهای آخر همین زندگی فعلی را هم چنین از ما بدزدند. اجازه ندهید به نام "نجات اقتصاد ملی" و غیره شما را به سازش بکشانند. حتی اگر بقیمت تحمیل بردگی همه جانبه تر کارگران رونقی هم بوجود بیاید، موقتی است و بدنبال آن بحران وسیعتری از راه خواهد رسید و زندگی ما بیش از پیش به قهقرا خواهد رفت. این چیزی است که تاریخ سرمایه داری بارها و بارها تکرار کرده است. لذا ما آرزو میکنیم که شما سرسختانه در مقابله با هر تعرض بایستید و برای مقابله قطعی با بحران ها و مشقات ناشی از آن، یعنی برای خلع ید سیاسی و اقتصادی از سرمایه داران و گرفتن اداره جامعه به دست خود، به پیش روید. اجازه ندهید احزاب بورژوایی بر دوش اعتراضات شما و به نام شما به قدرت برسند تا همان اوضاع گذشته را حفظ کنند. باید دست به ریشه برد و به کل این اوضاع خاتمه داد و باید بجای منطق سود و حاکمیت بازار، منطق حرمت و رفاه و آزادی انسان یعنی سوسیالیسم را در جامعه برقرار کرد.

حزب کمونیست کارگری ایران

23 اکتبر 2010، اول آبان 1389

قدردانى از اتحاديه هاى كارگرى به خاطر حمايت از كارگران زندانى

سندیکای كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه از زمان بازگشايي در سال 1384 با دستگیریهای متعددي روبرو بوده است كه در این راستا برای آزادی فعالینش فعالیتهای بسیاری انجام داده است.

در کنگره امسال آی تی اف در کشور مکزیک قطعنامه ای به پیشنهاد سندیکا ي كارگران شركت واحد به تصویب رسید که ترجمه غیر ضروری این متن بر روی بعضی از سایتها موجود میباشد. موارد بسیار مهمی در این قطعنامه ذکر شده که آزادی بی قید و شرط تمامی کارگران زندانی سندیکاي كارگران شركت واحد یکی از موارد آن است.

فدراسیون جهانی كارگران حمل ونقل (آی تی اف) در جهت عملی کردن آزادی هر چه سریعتر آقایان مددی، شهابی، اسالو و ديگر كارگران زنداني از اعضایش خواست که تمامی اعضای زندانی سندیکاي كارگران شركت واحد را به عضویت افتخاری نهاد خودشان در آورند که تا به امروز چند اتحادیه اروپایي و آسیایي این کار را انجام داده‌اند.

سندیکاي كارگران شركت واحد از تمامی تلاشهای آی تی اف و اعضایش برای آزادی زندانیان کارگری تشکر میکند و ما نيز همگام با آنها در اینجا اعلام میکنیم هر زندانی کارگری که بخاطر بهتر شدن زندگی کارگران در زندان باشد مورد حمايت دائمي سندیکاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه میباشد و یکبار دیگر از وکلایي که وکالت فعالین کارگری را بعهده میگیرند تشکر میکنیم. خانواده و همکاران زندانیان رنج بسیاری کشیده‌اند و ما امیدواریم با کمک بیشتر، مشکلات آن‌ها را کم کنیم و میگوییم برای بهتر شدن زندگی تمامی زحمتکشان ایران چاره‌ای جز ادامه قويتر و پيگيرانه تر فعاليتهاي كارگري خود نداريم و براي دست يابي به حقوق مسلم خود و بدست آوردن زندگي شرافتمندانه تلاش مي كنيم.

با اميد به گسترش صلح و عدالت در همه جهان

سندیکاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه

مهر ماه1389

fredag 15 oktober 2010

اطلاعیه شماره ٨٠: در پاسخ به اظهارات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی

سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده است که دو خبرنگار دستگیر شده آلمانی با "یک فرد فراری" و "ضد انقلاب" و "ساکن آلمان" تماس داشته اند. منظورشان من هستم و من به همه اقداماتی که برای نجات جان سکینه انجام داده ام افتخار میکنم. تماس و ملاقات این دو خبرنگار آلمانی با خانواده سکینه در روز دهم اکتبر به کمک من صورت گرفت و در لحظه ای که مامورین رژیم به دفتر هوتن ریختند و خبرنگاران و سجاد فرزند سکینه و هوتن کیان وکیل سکنیه را دستگیر کردند من از طریق تلفن بعنوان مترجم با آنها در تماس بودم. این یکی از صدها اقدامی است که در چهار ماه اخیر برای نجات جان سکینه از سنگسار و اعدام انجام داده ام و این فعالیت را تا آزادی کامل او و این چهار نفر و سایر محکومین به سنگسار و اعدام ادامه خواهم داد. مقامات جمهوری اسلامی میتوانند مطمئن باشند که "فرد فراری" و" ضد انقلابی ساکن آلمان" همراه با هزاران انسان شریف در سراسر دنیا گریبان حکومت جنایتکار آنان را رها نخواهند کرد.

تا آنجا که به دستگیری وکیل و پسر سکینه مربوط میشود، از قبل هوتن و سجاد از توطئه پرونده سازی سیاسی علیه خود و احتمال بازداشتشان هشدار داده بودند. بمیان آوردن نام "ضدانقلاب" در دستگیری آنان مقدمه پرونده سازی امنیتی برای آنها و حتی دو خبرنگار آلمانی است. تا کنون هزاران نفر از آزادیخواهان و معترضین به جنایات رژیم اسلامی با همین انگ "ضد انقلاب" دستگیر و شکنجه و اعدام شده اند و دستگیری این چهار نفر که گناهی بجز دفاع از یک زن بیگناه محکوم به سنگسار و اعدام ندارند و پرونده سازی امنیتی علیه آنان، یک نمونه دیگر جنایات رژیم اسلامی است.

این اقدام رژیم یکبار دیگر مردم دنیا را از عمق ماهیت پلید این حکومت، از سیستم جنایتکارانه قضائی اش و فقدان هرنوع آزادی برای مردم مطلع ساخت. اقدام رژیم در واقع فراخوانی است به همه مردم دنیا و تک تک کسانی که برای آزادی سکینه تاکنون تلاش کرده اند، که فعالیت خود را برای آزادی سکینه و این چهار نفر دو چندان کنند.

باید با تمام قوا در برابر این اقدام جنایتکارانه ایستاد و خواهان آزادی فوری سکینه، پسر و وکیل او و دو خبرنگار آلمانی شد. من همه مردم آزادیخواه و شریف دنیا، همه کمپین ها و نهادها و سازمانهای مترقی، سکولارها و آتئیست ها و مخالفین مجازات اعدام و سنگسار و مدافعین حقوق زن، همه رسانه ها و همه شخصیتها و مقامات دولتی که در چهار ماه اخیر در کمپین جهانی علیه سنگسار و برای نجات جان سکینه فعال و دخیل بوده اند را فرامیخوانم که دستگیری وکیل و پسر سکینه و دو خبرنگار آلمانی را محکوم کنند و برای آزادی فوری آنان و سکینه به میدان بیایند. این کمپین عظیم جهانی تا آزادی سکینه و چهار نفر دستگیر شدگان اخیر و لغو مجازات سنگسار در ایران از پای نخواهد نشست.

مینا احدی

سخنگوی کمیته های بین المللی علیه اعدام و سنگسار

١٣ اکتبر ٢٠١٠

måndag 11 oktober 2010

سخنرانی یک جوان سوئدی در تظاهرات توده ای ضد راسیستی در سوئد

Malmö hjärta mångfald har anordnat den här demonstrationen. Malmö hjärta mångfald är enskilda malmöbor som är villiga att slåss för alla människors lika värde och det gör vi tillsammans, men inte genom att bruka fysiskt våld.
Vi tänker inte låta människor diskrimineras på grund av deras kön, sexualitet, ålder, handikapp, kultur, religion eller ursprung. Malmö hjärta mångfald ser de problem som vi står inför. Vi jobbar inte partipolitiskt, då det är vi själva och inte politikerna som gör någonting för oss.


Malmö hjärta mångfald tycker att alla människor är lika mycket värda. Låt oss tala om människovärde. Vissa säger att det hade varit tråkigt för oss svenskar utan all den spännande maten, kryddorna, kulturen alla de nya jobb som invandrare skapar. Man motiverar alltså varför invandrare är bra. Det gör man eftersom rasisterna kom på idén att motivera varför invandrare är dåliga. Dåliga för oss svenskar, för vårt land och för vår kultur.


Personligen tycker jag att invandrare är bra, men jag tycker inte det för att jag tror att invandring kan gynna mig som svensk, mittland eller den svenska kulturen. Jag tycker att invandrare är bra för att jag anser att alla människor är lika mycket värda.


Svenskar brukar säga att SDs politik känns mycket osvensk, eftersom att deras politik är dålig och måste därför komma ifrån något annat land. Sanningen är att vi människor som bor på denna delen av jordklotet inte är mer kompetenta eller mer värda än andra människor på andra ställen på jorden. Svenskar är inte bättre.


Invandrares värde ska inte grundas på vilket sätt de gynnar oss, vårt Sverige och vår kultur. Man ska inte motivera människovärde genom kapitalistiska eller nationalistiska medel. Det är fel.


Det vi behöver göra är att stå enade och säga att högern har fel. Alla människor är lika mycket värda, Invandrare är lika mycket värda. Det här ÄR Sverige.


För vi har en skyldighet att visa solidaritet. Vi är alla svenskar. Vi ska alla stå tillsammans när rasister kommer och vill förstöra den gemenskapen. Vi ska inte låta rasister få oss att erkänna ett problem som inte finns. Invandraren är inget problem.

Jag är glad över att vara här med er idag . I en demonstration som kommer att ses som historisk om några år. Vi kommer se tillbaka och vi kommer att vara stolta över det starka motstånd vi har visat emot högerpolitiken. Vi håller oss fortfarande varma i ett allt kallare Sverige. Det är vi som kommer att få vintern att tillslut bli till vår.


Sverige är kallare och även om vi står här tillsammans så vill man tillslut komma hem. Jag känner att jag har den svenska nyckeln och kan gå in, men aldrig att jag går in utan er. Jag vill inte ha nyckeln om inte ni också får en. Jag har inget hem om Sverige inte också är erat. Det är dags att vi sparkar in dörren till Sverige för vartenda flyktingbarn, transperson och kvinna.


Vi har kommit för att få nyckeln till vårt hem. Vi har kommit för att vi kräver att få ta del av den rikedom som högern inte vill gynna oss.


Det här är inte en tid då vi får bedövas av kylan. Det här är inte en tid då vi låter elden brinna ut. Det här är inte en tid då vi är ensamma. Det här är en tid då vi värmer varandra och rusar in genom porten till vårt Sverige.


Det är nu vi tar oss ur denna kvicksand och ställer oss enade på gatusten. Det är nu vi skapar rättvisa för alla våra medmänniskor. Det är nu vi lyser den mörka vägen av segrigationen med våra hjärtans ljus.


År 2010 var inte slutet utan början för allas människors lika värde. Det är i vårt Sverige vi hör hemma och vi ska inte ta emot högerns gåvor, då de förgiftar oss. Vi behöver inte dem när vi har varandra.


Högern som så ofta talar om frihet ska inte få den förens vi har fått vår. Vi måste alla lova varandra att göra det här tillsammans.


Vi är inte fria förens invandrare har samma möjlighet till arbete. Vi är inte fria förens vi kan sitta på Lilla Torg och dricka deras champange. Vi är inte fria förens poliserna slutat trakassera oss. Vi är inte fria förens Tv har börjat visa annat än anorektiska kvinnor. Vi är inte fria förens det här landet behandlar oss som att vi var lika mycket värda. Vi är inte fria förens det här är lika självklart som syret vi andas i luften.


Vi ska inte vandra ensamma i mörkret av hopplöshet, även om det känns hårt både idag och imorgon. Jag säger till er: vi är alla lika mycket värda.


سخنرانی یک جوان سوئدی در تظاهرات توده ای ضد راسیستی در سوئد

روز چهارم اکتبر در شهرهای مختلف سوئد در اعتراض به ورود حزب راسیستی دمکراتهای سوئد به پارلمان این کشور و راسیسم علی العموم تظاهراتهای اعتراضی چندهزارنفره برگزار شد. در تظاهرات شهر مالمو در سوئد مانند شهرهای دیگر تعداد زیادی سخنرانی کردند. در زیر ترجمه فارسی بخشی از سخنرانی یک جوان سوئدی بنام هانه را میخوانید . وی در سخنرانیش صدای میلیونها انسان در این کره خاکی را که برعلیه تبعیض و نابرابری و راسیسم اند را نمایندگی می کند :

فراخوان دهنده تظاهرات امروز مالمو شبکه ای است که از مردم مقیم این شهر تشکیل شده است . ما در این شبکه اراده کرده ایم که برای برابری ارزش انسانها، بدون استفاده از خشونت مبارزه کنیم. ما نخواهیم گذاشت که انسانها بدلیل جنسیت ، گرایش جنسی، سن، معلولیت، فرهنگ، مذهب و یا محل تولدشان مورد تبعیض قرار گیرند.

شبکه ما معتقد است که همه انسانها دارای ارزش یکسانی هستند. بگذارید از ارزش انسانی صحبت کنیم . بعضی ها می گویند که بدون این همه غذاها و ادویه جات و فرهنگ جالب و هیجان انگیز و همینطور مشاغل جدیدی که مهاجرین ایجاد کرده اند، زندگی برای ما سوئدیها خیلی کسل کننده میشد. در حقیقت میخواهند استدلال بیاورند که مهاجرین خوب هستند. از آنجاییکه راسیستها براساس استدلالاتشان میخواهند ثابت کنند که مهاجرین بد هستند، برای ما سوئدیها بدهستند، برای کشور ما و برای فرهنگ ما بدند، اینها هم بدنبال استدلال برای اثبات عکس این مسئله اند.

شخصا فکر می کنم که مهاجرین خوبند، ولی نه از این جنبه که به نفع من سوئدی، یا کشور من و یا فرهنگ سوئدی هستند. من معتقدم که مهاجرین خوبند چون انسانها دارای ارزش یکسانی هستند. سوئدیها معمولا میگویند که سیاستهای حزب دمکراتهای سوئد بنظر خیلی غیرسوئدی می آید و میگویند که از آنجاییکه این سیاستها بدند پس حتما از یک کشور دیگر سرچشمه میگیرند.

حقیقت این است که ما انسانهایی که در این قسمت از کره زمین زندگی می کنیم، نسبت به سایر انسانهای بخشهای دیگر کره زمین نه توانایی بیشتری داریم و نه ارزش بیشتر. سوئدیها بهتر نیستند. ارزش مهاجرین نباید براین اساس که چه نفعی به ما، سوئد ما و فرهنگ ما میرسانند، ارزیابی شود. نمی بایست ارزش انسانی را بر مبنای ارزشگزاریهای سرمایه دارانه و یا ناسیونالیستی بررسی کرد. این غلط است . ما باید متحدانه اعلام کنیم که راست اشتباه می کند، همه انسانها دارای ارزش یکسانند. مهاجرین ارزش یکسانی دارند. این سوئد است . ما موظفیم که همبستگی مان را نشان دهیم. ما همه با هم در مقابل حمله راسیستها که خواهان از بین بردن این اشتراک و همبستگی اند خواهیم ایستاد. ما نخواهیم گذاشت که راسیستها ما را وادار به اعتراف به وجود مشکلی بکنند که وجود ندارد. مهاجرین مشکل نیستند.

من امروز از حضور در کنار شما در تظاهراتی که چند سال دیگر بعنوان اتفاقی تاریخی از آن یاد خواهد شد خوشحالم . چند سال دیگر به گذشته نگاه خواهیم کرد و به اینکه مقاومت محکمی در مقابل سیاست راست نشان داده ایم، افتخار خواهیم کرد. ما همچنان خود را در این سوئد سرد، گرم نگاه خواهیم داشت . این ما هستیم که نهایتا زمستان را به بهار خواهیم رساند.

سوئد سرد است و حتی اگر حالا در کنار هم هستیم، نهایتا همگی به خانه هایمان خواهیم رفت . من احساس می کنم که من کلید سوئدی را در دست دارم و میتوانم وارد خانه بشوم، ولی هرگز بدون شما وارد نخواهم شد. من این کلید را اگر هر یک از شما نیز کلیدی نداشته باشید، نمی خواهم . من خانه ای ندارم، اگر سوئد خانه شما نباشد. وقت آن رسیده که در سوئد را برای تک تک کودکان پناهجو، برای دگرجنس گراها و برای زنان ، با لگد باز کنیم . ما برای کسب کلید خانه مان آمده ایم . ما برای این آمده ایم که سهم خود را از ثروتی که راست ها ما را از آن دریغ کرده اند، طلب کنیم .

امروز زمان بیحسی از سرما نیست .امروز زمانی که اجازه بدهیم آتش خاموش شود نیست . امروز زمانی است که ما به همدیگر گرما بدهیم و همگی از دروازه سوئد وارد شویم . اینک زمانی است که خود را از این باتلاق بیرون می کشیم و متحد بر سنگفرشهای خیابان می ایستیم . امروز است که عدالت را برای همه همنوعانمان میسازیم . در این زمان است که راههای تاریک جداسازیها را با نور قلبمان روشن می کنیم .

سال 2010 نه پایان بلکه آغازی برای ارزش یکسان انسانهاست . جای همه ما در سوئد است و این هدایای راست را که مسموممان می کند، نمی پذیریم. وقتی همدیگر را داریم به آنها احنیاجی نداریم .

ما تا زمانیکه مهاجرین امکانات برابری برای کار نداشته باشند، آزاد نیستیم . ما تا زمانیکه پلیس از اذیت و آزار ما دست برندارد، آزاد نیستیم . ما تا زمانیکه این کشور با ما براساس ارزشهای برابر انسانی رفتار نکند، آزاد نیستیم و ما تا زمانیکه این امر همچون وجود اکسیژن در هوا، امری بدیهی نباشد، آزاد نیستیم .

اما حتی اگر به نظر چه امروز و چه فردا سخت بیاید، بدانیم که ما به تنهایی در تاریکی ناامیدی قدم بر نمی داریم. من به همه شما میگویم : ما همگی ارزش یکسانی داریم.

ترجمه : سوسن صابری

پیام کنفرانس سراسری کارگران اتومبیل سازی آلمان به کارگران صنایع اتومبیل سازی "ایران خودرو" در ایران

کارگران عزیز صنایع اتومبیل سازی "ایران خودرو" در ایران

ما شرکت کنندگان در جلسه " جنبش همبستگی درکنار و با کارگران اتوموبیل سازی" در تاریخ 18.09.2010 در بوخوم – آلمان از پیام شما صمیمانه سپاسگزاری می کنیم.

ما همبستگی خود را با مبارزات شما کارگران ایرانی برای یک زندگی شرافتمندانه اعلام می کنیم. ما خواهان آزادی همه فعالین کارگری از جمله رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی در ایران از زندان هستیم.

ما از 6 بند اعلام شده درپیام شما به کنفرانس کارگران خودروسازی آلمان حمایت می کنیم؛

1- پایان دادن به قوانین ضد انسانی سرکوب واختناق ودستگیری

2 - برچیدن زندان های سیاسی وعقیدتی وصنفی

3 - آزادی بی قید و شرط بيان و آزادی های سیاسی وآزادی اعتصاب، اعتراض، تجمع

4 - آزادی بی قید و شرط ایجاد تشکل های کارگری بدون کسب اجازه از کارفرمایان و نهادهای دولتی و پذیرفتن کلیه کنوانسیونهای بین‌ المللی کارگری و بر چیده شدن تمامی نهادهای غیر کارگری از محیط های کار و محاکمه سرکوبگران و نقض کنندگان حقوق کارگران اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی.

5 - لغو مجازات اعدام و آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه فعالین کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی از زندان.

6 - لغو اتهامات کلیه دستگیرشدگان جنبش کارگری و سایر جنبشهای اجتماعی و صدور حکم منع تعقیب قضائی آنان.

زنده باد همبستگی بین المللی

کنفرانس خودروسازان آلمان بوخوم - 18.09.2010

(ترجمه و تکثیر: نهادهای همبستگی با کارگران ایران – خارج کشور)

Liebe ArbeiterInnen des Autowerkes „Iran Khondro“ im Iran

Wir, die Teilnehmer des Vorbereitungstreffens für eine „Solidaritätsbewegung unter und mit Automobilarbeitern“ am 18.9.2010 in Bochum, bedanken uns sehr herzlich für euer Grußwort. Wir solidarisieren uns mit dem Kampf der iranischen ArbeiterInnen für ein menschenwürdiges Leben. Wir fordern die Freilassung aller inhaftierten iranischen Arbeiteraktivisten, darunter Herr Reza Schahabi, Vorstandsmitglied der Busfahrergewerkschaft im Iran. Wir unterstützen die 6-Punkte-Forderungen der Automobilarbeiter von „Iran Khodro“.* Hoch die internationale Solidarität

*- 6 Punkte werden bei gefügt

پیام کنفرانس سراسری کارگران اتومبیل سازی آلمان به کارگران صنایع اتومبیل سازی "ایران خودرو" در ایران

پیام کنفرانس سراسری کارگران اتومبیل سازی آلمان به کارگران صنایع اتومبیل سازی "ایران خودرو" در ایران

081010 neghaherooz kianazar ba mostafa saber afqanyan dar iran

navid minaye mohakemat koey danashgah081010

fredag 8 oktober 2010

طرح " هدفمند کردن یارانه ها "در بوته نقد رادیکال کارگری

صادق امیری
October 07, 2010
صادق امیری : قطع سوبسیدها در واقع جزئی از طرح جامع تری است که در اقتصاد جهانی آنرا سیاست ریاضت کشی اقتصادی مینامند. بیکارسازیهای گسترده، حذف سرمایه گذاریهای دولتی و
خصوصی کردن همه بخشهای تولیدی و خدماتی، آزاد گذاشتن دست بازار در تعیین قیمتها و دستمزدها و در نتیجه افزایش نجومی قیمت کالاها و کاهش دستمزدها به حداقل ممکن، زدن از بیمه های بیکاری و درمانی و خدمات عمومی مثل بهداشت و آموزش و پرورش و غیره ( خدمات دولتی که در واقع قبل از هر چیز حاصل و دستاورد مبارازت کارگری برای ارتقای شرایط معیشتی خود و کل مردم حقوق بگیر بوده است) همه از اجزای دیگر این طرح است. آقایان مدعی هستند که قیمت ها کالاها باید واقعی شود، آزاد شود به زبان بشری یعنی اینکه چندین برابر شود. اما در مورد یک کالای اساسی این جامعه یعنی نیروی کار درست برعکس معتقد هستند که باید منجمد شود! این طرح اگر یکی از اهداف مثبت آن به زعم آقایان کاهش مصرف است در مورد نیروی کار درست برعکس نظر دارند. معتقدند که این یک کالا را تا میتوان باید مصرف کرد و تا میتوان و تا جا دارد با کمترین قیمت. و اگر امکان دارد آنرا هم نپرداخت. روی دیگر این طرح، مصرف تا بی نهایت کالای نیروی کار است و در عین حال پرداخت کمترین قیمت برای آن. هم اکنون این را نیز اجرا کرده اند، با تضمین نیروی امنیتی و پلیس و زندان و شکنجه و کارشناسان. برای بخش نظامی و انتظامی و امنیتی مثل ریگ پول خرج میکنند برای همچین روزهایي است که بتوانند این طرحهای خانمان برانداز را خوب اجرا کنند.
عملا و بطور واقعی اقتصاد جمهوری اسلامی ملقمه ای است از دزدی و چپاول آشکار و پنهان منابع ثروت جامعه و دسترنج کارگران و تولید کنندگان بوسیله مقامات حکومتی و اعوان و انصارشان، فساد و اختلاس و ارتشا اداری و رانت خواری و بجیب زدن سودهای نجومی از طریق بازار قاچاق و تفاوت نرخ ارز و غیره و در کنار آن بیکارسازیهای گسترده و عدم پرداخت دستمزها و بزیر خط فقر راندن بیش از هشتاد درصد مردم. ( اقتصادی که اکنون بروز مشخص و عریان خود را در سلطه مافیای اقتصادی سپاه و بسیج در قالب کارتلهای خصوصی که انحصار بخش اعظم رشته های تولیدی و خدمات را در دست دارد یافته است). قوه محرکه و هدف عمومی این اقتصاد نه سازمان دادن تولید و باز تولید متعارف سرمایه داری در جامعه بلکه حفظ موجودیت حکومتی است که مدام با یک بحران سیاسی و اجتماعی، اعتراضات و اعتصابات و شورشهای شهری و خطر سقوط و از هم پاشیدگی روبرو بوده است. اقتصاد جمهوری اسلامی عاملی است صرفا در خدمت حفظ حکومت و بساط چپاول و سرکوبش. و لذا بی ثباتی و بی آیندگی جزء جدائی ناپذیر این اقتصاد است. شرایط آنقدر متغییر و بی ثبات است که حتی خودی ترین سرمایه دارهای حکومتی به سرمایه گذاری ای که سود آور شدن آن نیازمند یک دوره گردش یکی دو ساله، وحتی کوتاه تر از آن، باشد تمایل و رغبتی ندارند. روشن است که در چنین شرایطی طرح ریاضت کشی اقتصادی و یا هر طرح دیگری که در یک شرایط متعارف سیاسی و اقتصادی ممکن است کار آئی داشته باشد، نه عملی و قابل اجرا است و نه در صورت اجرا شدن مساله ای را حل خواهد کرد. این نوع برنامه ریزیها و طرحهای اقتصادی به تن این رژیم گشاد است.
اما در برابر همه اينها من همراه دهها ميليون نفر ديگر طرح بهتري داريم. كه باعث ميشود جلوي يك عالمه خرج و مخارج و حيف و ميلهاي بيليوني و تريليوني گرفته شود و مردم هم هرچه دلشان ميخواهد مصرف كنند و رفاه داشته باشند و شاد باشند. و آن به زير كشيدن جمهوري اسلامي و كل اين سيستم بچاپ بچاپ سرمايه داري است. صبر كنيد زياد طول نميكشد كه آنرا عملي كنيم. اين اولين نقطه قدرت ماست که ما اکثريت جامعه هستيم. اکثريتي که کل ثروت و رفاه و امکانات جامعه محصول کار و خلاقيتمان است. اکثريتي که اگر متحدانه و متشکل به ميدان بياييم، ميتوانيم ده تا حکومت اسلامي را يک شبه به زانو در بياوريم. اين قدرت است که زندگي انساني، يعني همان حق مسلم ما را که زير دست و پاي يک اقليت مفتخور له ميشود ميتواند نجات دهد و زندگي انساني را از يک آرزو به يک واقعيت تبديل کند.
حالا بگذارید ببینیم حکومتی که روز 6 دی، تنها بعد از 2 ساعت مبارزه جانانه مردم در خیابانها، رهبران ریز و درشتش قصد فرار از کشور را داشتند، واقعا چقدر توانایی مقابله با شورش گرسنگان را خواهد داشت.
همین احمدی نژاد، که دارد زور میزند "طرح هدفمند کردن یارانه ها" را اجرا کند که به زبان بشری میشود طرح هدفمند کردن بدبختی و فلاکت توده زحمت کش جامعه، فکر میکنید خودش دود چراغ خورده است و این طرح را ریخته است؟ نه؛ این نسخه اسلامی و آخوندی همان نظرات فریدمن مرحوم است. در واقع این طرح "... رياضت کشي اقتصادي است که مدتهاست، از زمان تاچر و ريگان، بوسيله بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، يعني ستادهاي اقتصادي چپاول دنيا بوسيله عظيم ترين سرمايه هاي مالي جهان، به همه کشورها ديکته ميشود. و سردمدارن فکري آن هم ميلتون فريدمن اقتصاد دان فوق ارتجاعي آمريکائي و مکتب فکري موسوم به مکتب شيکاگو است که دست پرودگانش نظير رامسفيلد و ديک چيني و نئو کنسرواتيستهاي دو آتشه اي از اين قماش، هيات حاکمه آمريکا را تشکيل ميدهند.
"اجزاء اين سياست عبارتست از: برداشتن هر نوع مانع و محدوديت حقوقي و قانوني و گمرکي و مالياتي بر سر کارکرد سرمايه، که " د ِرگوله" کردن اقتصاد ناميده ميشود، سپردن همه بخشهاي توليدي و خدماتي به سرمايه هاي خصوصي، سلب مسئوليت کامل از دولت در قبال جامعه، قطع کردن خدمات عمومي، بخشودگي مالياتي براي سرمايه داران، قطع کامل سوبسيدها، سپردن قيمتها و دستمزدها به مکانيسم بازار آزاد، و در يک کلام افسار گسيختگي بيقيد و شرط سرمايه دارها و در شيشه کردن خون مردم! تاچريسم و ريگانيسم ( آنچه ريگانوميکس ناميده ميشد) طلايه داران اين نوع اقتصاد بودند."( حمید تقوایی انترناسیونال 255)
تمام بحث بر سر اينستكه اكثريت عظيم مردم يك جامعه هفتاد ميليوني زير فشار گراني و بيكاري و فقر و نداري دارد مچاله ميشود. بيشترين فشارروي كارگران است كه مدام از كار اخراج ميشوند، دستمزدهايشان پرداخت نميشود، و گراني و قيمتهاي فزاينده قدرت خريدشان را به صفر نزديك ميكند. معلمان، پرستاران، كاركنان جزء و كلا مردم زحمتكش در شهرها و روستاها زير فشار گراني و بيكاري و فقر صدايشان بلند شده است. يك جامعه چندين ميليوني به اعتراض در آمده است اکنون دولت با حذف یارانه ها کارگران وتوده های زحمتکش را در مقابل مرگ و زندگی قرار داده است اما ازسویی اجرای این طرح برای این حکومت بازی با آتش است با اجرای این طرح میلیونها نفر به خاک سیاه می نشینند طبعا این میلیونها انسان هم اینطور خودبخود به خیابان نخواهند آمد و اگر هم بیایند کم دوام خواهد بود جنبش کارگری باید آماده این اتفاقات باشد و آنرا به شعله سرکشی تبدیل کند وتمام شیرازه این حکومت را بسوزاند
کارگران نیروی عظیمی هستند که می توانند خواسته ها و مطالبات میلیونها میلیون انسان را مطرح کنند و خود را در راس آن تبدیل به یک نیروی اجتماعی تعیین کننده نمایند .فعالین کارگری میبایست بطور جدی از فرصت و فضای تعرض و انقلابی استفاده نمایند و با تمام قدرت و یکپارچگی خواسته های مستقل طبقه کارگر را به میان مردم ببرند.بیش از هر جنبشی و هر کسی این کارگران و مبارزه آنان است که خواستار سرنگونی رژیم اسلامی سرمایه و غارتگران سفره های مردم هستند . باید و میتوان رهبری جنبش کارگری را به سطح کل جامعه تعمیم داد رژیم یک لحظه تردید نکرده است که جنبش کارگری می تواند پیگیرانه جنبش انقلابی را به سرانجام برساند.امروز رژیم هر حرکت سازمانیافته کارگری را بعنوان یک جنبش بشدت سیاسی می بیند و با تمام قدرت دستگاه های سرکوب رنگارنگ رابرای تحمیل بی حقوقی مطلق به سراغ رهبران و فعالین این جنبش می فرستد .
مبارزات صرفا اقتصادی در ایران با وجود حکومتهای دیکتاتوری مانند جمهوری اسلامی کاملا بی معنی است به ما فعالین کارگری ثابت شده است که کوچکترین خواسته صنفی از سوی رژیم بی هیچ تردیدی سیاسی تلقی میگردد و با آن وحشیانه مقابله میشود شرایطی پیش آمده است که طبقه کارگر را میتواند به صدر انقلاب در مرحله فعلی پرتاب کند.رژیم با حمله به سطح معیشیت ناچیز کل کارگران را در مقابل خود قرار داده است برای رهایی از این فشار خرد کننده واین حمله سرمایه داران مفتخور اتحاد توده عظیم کارگران لازم است .درست است که تشکل سراسری خود را نداریم اما در کوران مبارزه میتوانیم ضف خود را نیز متحد تشکل هایمان را بسازیم تجربه اعتضاب و مبارزه و تظاهرات و متشکل شدن و سازماندهی هم در میان کارگران و فعالین کارگری کم نیست و انگیزه اساسی برای پایان دادن به کل این حاکمیت واین نظام مبتنی بر چپاول و غارتگری در توده کارگران قوی است . ابتدا کارگران برسر مطالبات مشخص و روشنی که به تمام زندگیشان به بود و نبودشان به عنوان یک انسان بستگی دارد به حرکت درمی آیند .
کارگر نه بعنوان قربانی این نظام بلکه به عنوان پیشرو و پرچمدار مبارزه توده های مردم برای رسیدن به آزادی و برابری باید به میدان بیاید این عرض اندام سیاسی و اجتماعی تا کنونی تشکل های کارگری در ایران را باید باور کرد جنبش کارگری میتواند و باید فعال و گسترده و متحد ومتشکل تر از گذشته باید پرچمداری مبارزات را قدرتمندانه در دستان خود بگیرد .برای تمام این مطالبات باید جنبش کارگری را در پیشاپیش مردم معترض قرار داد وبا بالا بردن پرچم اعتراض و خواستهای رادیکال کارگری بطور وسیع و گسترده جامعه معترض را تحت تاثیر خود قرار داد .
واقعيت اينست که مبارزات کارگران يک فاکتور مهم در کشيده شدن اوضاع جامعه به وضعيت انقلاب امروز داشته اند. مبارزاتي که دستاوردهاي قابل توجهي براي کارگران داشته است. دهها نمونه از آنها را ميتوان نام برد تجربيات همه اين اعتراضات قدرتمند امروز راهنماي کل جنبش کارگري شده است.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد جمهوری سوسیالیستی
6 اکتبر 2010 –مالمو
صادق امیری